اوجالى دندان و جهت آكله ، مفيد است و چون بلوط را با نيم وزن او كندر با روغن زيتون ، سرشته و مداومت شرب او كند ، قاطع سلس البول و بول فراش و ادرار مذى و منى و مجفِّف نار فارسى است و مجرب دانستهاند .
آبى كه در حين سوختن چوب بلوط ظاهر گردد جهت خضاب ابرو بهتر از خطاط است و جفت البلوط كه پوست رقيق اوست كه بر مغز او ملاصق است ، مجفِّف قوى و رادع وجهت جراحات و حبس سيلان خون و رطوبات ، شرباً و ضماداً و جهت فتق ، ضماداً ، نافع .
بدلش گلنار است و گويند پوست انار و مورد ، بالسوية بدل اوست . و قدر شربتش يك مثقال و در مطبوخات تا سه مثقال .
شاهبلوط ، با اندك حرارت و قبض و يبس او ، كمتر از بلوط است و غذائيت او غالب و با قوت جاليه و مسمِّن بدن و مولد پيه گرده و مشوى او با اشربه ، مبهّى و مهيّج باه و مقوّى بدن وجهت رفع سموم ، به غايت مؤثر و در ساير خواص ، ضعيفتر از بلوط و نفاخ .
اقسام بلوط ، مضرّ حلق و مثانه [ و سينه ] است و مصلح آن ، بزر حندقوقى و شكر و سكنجبين و چون پوست درخت او را مهرا پخته و يك شب بر موى ، ضماد [ كماد ] كنند و قبل [ بعد ] از آن باطين قيموليا شسته باشند ، به غايت سياه كند و جفت شاهبلوط در سميت ، مثل پوست شلتوك است .
[ 962 ]
بَلُوط الارض :
اسمى است مشترك بر كماذريوس و بر بيخ نباتى كه برگش مثل برگ كاسنى عريض و منبت او ريگزارها و تحت كولان كه نوع نراسل است و طعم او شيرين و با اندك تلخى و او ، جدوار سفيد اندلسى است .
در دوّم ، گرم و در اوّل ، خشك و قاطع فضول و مفتّح سدهء اعضاى باطنى و مدرّ بول و حيض و رافع علل سپرز و ضمادش جهت پاك كردن زخمهاى متعفن و گوشت زياد و منع زيادتى قروح ، نافع .
قدر شربتش از يك درهم تا سه درهم .
[ 963 ]
بلوطى :
نباتى است برگش شبيه به برگ سير و سياه لون و بدبو و شاخههاى آن مربّع و سياه و بر شاخ و برگش چيزى شبيه به پشم و گلش مدور و زرد و اغبر است .
گرم و محلّل و ضماد برگ او با نمك جهت گزيدن سگ ديوانه و پختهء او در زير خاكستر جهت بواسير ، [ نواصير ] مجرب دانستهاند و با عسل جهت پاك كردن زخمها نافع