و در افعال ، قائم مقام فراسيون و دو وزن او ، بدل فراسيون است .
[ 964 ]
بَلَح :
به حاء مهمله ثمر درخت خرما است كه سبز بوده زرد مايل به شيرينى نشده باشد و غورهء خرما نامند و داخل اكثر طيوب مىكنند .
در اولِ دوّم ، سرد و در آخرِ آن ، خشك و با عطريت و قابض و مقوّىّ معده و جگرو قاطع قى صفراوى و اسهال مزمن و ادرار بول و سيلان رحم و خون بواسير و مقوّى لثه و ضماد او ، ملصق جراحات تازه و مقوّى عصب مسترخى و خوشبو كنندهء عرق و مداومت اكل او ، قاطع جذام .
مضر شش و سينه و مولد خلط غليظ و مولد رياح و مصلحش عسل و شربت خشخاش و بنفشهء مربّا و قدر شربتش دو درهم است و جزء اعظم سك و رامك است .
چون آب او را با آب غوره بجوشانند تا غليظ گردد و در چشم كشند ، جهت قطع دمعه و جرب و سلاق مجرب است .
[ 965 ]
بِلِحته :
به حاء مهمله به لغت مغربى ، گياهى است كه بر روى زمين منبسط مىشود و شاخههاى او باريك و سرخ و به هم پيچيده شبيه به پيچيدن كرمها به يكديگر و بر روى زمين مثل دايره مستديره مىباشد و گلش سرخ و سفيد است .
گرم و خشك و مقطع و محلّل و غرغرهء عصاره او [ و ] طبيخ او جهت اخراج زلوئى كه در حلق مانده باشد نافع و خوردن او در طب ، مستعمل نيست و ضماد او محلّل قوى است .
[ 966 ]
بُلّ :
به لغت هندى اسم خيار هندى است بزرگتر از خيار كبر و تخم او تلخ و مغزش چرب و پوست ثمرهء سياه و اندرون او سفيد مايل به زردى و مستعمل ، تخم اوست .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و با قوت قابضه و مقوّىّ احشاء و محلّل صلابت عصب و جهت فالج و لقوه و ساير امراض بلغمى و بواسير و رياح و رطوبات غريبه و با جوارشات جهت تحليل رياح بواسير و غير آن نافع و قابض طبع و مبهّى و بخور او جهت باد بواسير بسيار مفيد .
قدر شربتش تا يك مثقال و مصدع محرورين و مصلحش گشنيز است و مؤلف « اختيارات بديعى » بل و شل و فل را اجزاى يك ثمره دانسته و نه آنچنان است .
[ 967 ]
بِلادُر :
لغت هندى است و به عربى حبّ الفهم و ثمر الفهم نامند . و آن ، بار درختى است شبيه به شاهبلوط و پهن و مستدير و سياه و مغزش بنفش و در درون او مثل مغز