خون او در شيشه كرده چهل روز تعفين نمايند و بگذارند تا كرمها يكديگر را خورده و يكى بماند ، نيم درهم او ، سمّ قاتل است و چون با بزر البنج قدرى از آن نفوخ كنند ، بىهوش مىسازد و گويند آزموده است .
خواص بول او ، در بول مطلق و سركين او ، در اخثاء و شير او ، در لبن مذكور است .
[ 948 ]
بَكا :
درختى است معروف در مكه معظمه شبيه به بشام و برگش از آن ريزه تر و ثمرش از آن ادور و آب سفيدى كه از آن مىچكد ، از ماندن سرخ نمىشود به خلاف دمعهء بشام .
در دوّم ، گرم و خشك و منضج صلابات و مسواك چوب او و دمعهء آن ، جهت تقويت لثه و منع آفات دندان و خاكستر او جهت التيام قروح و برگش محلّل رمد و تخمش مقوّى معده وجهت سرفه و اورام بلغمى و سوداوى ، نافع است .
[ 949 ]
بكمون :
لغت فارسى و به عربى عرفج نامند . از جملهء يتوعات و در كنار آبها مىوريد شبيه به درخت سماق و ساقش زياده بر پنج عدد نمىشود و مايل به سرخى و شير دار و خمسه اغصان ، از اين جهت گويند و برگش شبيه به برگ كاج و پيچيده و گلش سفيد و در هم و تخمش شبيه به شاهدانه و او را حبّ الفقد دانند .
در سوم ، گرم و خشك و مفتّح سدد احشاء و به جهت سپرز ، به غايت نافع . و چون زن در سال ، يك عدد از آن تخم تناول نمايد ، در آن سال حامله نشود و اگر هفت سال مداومت كند ، هيچ وقت حامله نشود .
[ 950 ]
بكام :
حبّ الآس است .
[ 951 ]
بكاين :
به هندى آزاد درخت است .
[ 952 ]
بكان بيت :
به هندى خسك است .
[ 953 ]
پكاپت :
به هندى پنجنگشت است
[ 954 ]
بكرشنه :
غوشنه است .
[ 955 ]
بكير :
به هندى خيارشنبر است .
[ 956 ]
بكرى :
به هندى معز است .
[ 957 ]
بكورتن :
به تركى [ هندى ] عليق است .
[ 958 ]
بَلَسان :
درختى است به قدر درخت سقز و برگش شبيه به برگ سداب و از آن سفيدتر