بادام و شيرين و ما بين پوست و مغز او مملو از رطوبت سياه غليظ كه عسل بلادر نامند .
درخت او به قدر درخت گردكان و برگش عريض و اغبر و تند بو و خوابيدن در سايهء او ، باعث سكر و سبات .
عسل بلادر در چهارم ، گرم و خشك و پوست او در سوم و مغزش در سوم ، گرم و در اوّل ، خشك و بىمضرّت و مبهى و مهيّج باه و عسل او را مخلوط به روغن گاو بايد استعمال نمود و محلّل و مسخّن و ملطّف و مقرح جلد و جهت امراض باردهء دماغى و عصبانى و رطوبى و تقويت حفظ و ذهن و رفع رطوبات و رياح و تقويت اعصاب و رفع سلس البول و نسيان و فالج و لقوه و رعشه و خدر و اختلاج و قطع ثآليل و وشم [ وسم ] و ساير آثار جلد نافع . مضرّ محرور و محرق خون و مورث يبوست دماغ و جوشش دهان و بدن و جنون و سرسام و ماليخوليا ، و مصلحش روغن [ گردكان ] و مغز گردكان تازه و ماء الشعير و دوغ و هندوانه و دو مثقال او كشنده است ، قدر شربتش از ربع درهم است تا نيم درهم و بدلش پنج وزن او فندق و ربع آن روغن بلسان و سدس اونفط است و اكتحال او در چشم چهار پايان مورث بياض چشم و رافع آن خربق و ضماد او با ادويه مناسبه غير مقرحه ، جهت جميع امراض بارد نافع و بخور او زايل كنندهء بواسير و مسقط دانهء اوست .
پوست بلادر ، مبهى و جهت حفظ سياهى مو ، به غايت مؤثر است ؛ خصوصاً هر گاه با روغن بطم تدبير او كرده باشند .
[ 968 ]
بلسكى :
نباتى است پر شاخ و خشن و مربّع [ و ساق ] و شاخههاى او دراز و برگش متفرق و شبيه به برگ روناس و مايل به استدارت و گلش سفيد و تخمش صلب و مدور و ميان او مايل به كجى و چوپانان ، شير را به اوصاف مىكنند و لهذا مصفى الرعاة نيز نامند .
مركب القوى و حرارت و يبوست او غالب و ملطّف و پنج درهم از جرم او و به دستور نيم اوقيه از عصارهء او جهت گزيدن افعى و رتيلا نافع و قطور عصاره و آب مطبوخ او با روغن گل جهت درد گوش و ضمادش با پيهء خوك جهت ابتداى خنازير ، مفيد است .
[ 969 ]
بُلْبُل :
مرغى است معروف به قدر عصفورى و خوش الحان .
در سوم ، گرم و خشك و به غايت محرِّك باه و خصوصاً بيضه [ و ] مغز او و سرگين او بسيار جالى و با قبض و ضمادش جهت رنگ رخسار و ازالهء كلف و شعر زايد اجفان و حمول او جهت اسقاط و اخراج جنين مؤثر و خاكستر پر او جهت التيام جراحت و