در سوم ، سرد و در دوّم ، تر و سياه او ، با يبوست و اجتناب از خوردن او اولى است و سفيد او مسكّن تشنگى و حرارت و با قوت محلله و مليّن طبع و بو دادهء آن قابض وجهت تبهاى حارّه و غليان خون و خشونت سينه و [ حلق ] و زبان و علل صفراوى و ذات الجنب ، و امراض دموى و اخلاط سوخته و سرفه و مغص و قرحهء امعاء و زحير و ضماد او با روغن گل سرخ و سركه جهت درد مفاصل و نقرس حارّ و نرم كردن اورام ظاهرى و خنازير و ورم صلب و جمره و حمره و با آب دهان ، جهت دمل ، مجرب و با روغن بنفشه جهت درد سر حارّة و ترطيب دماغ و اعضاء و شق شدن موى و دراز كردن آن و ضماد كوبيدهء او كه با مثل او روغن گل و پوست خشخاش پخته باشند جهت اورام حارّه و تسكين درد آن ، مجرب .
مضعف عصب و مفسد اشتها و مصلحش عسل و سكنجبين عسلى و قدر شربتش از دو درهم تا ده درهم و بدلش در تبريد ، خرفه و در نضج ، تخم كتان و در سرفه و خشونت حلق و امثال آن ، بهدانه وده درهم كوبيدهء او كشنده است .
[ 834 ]
بُزْغُنْج :
به فارسى اسم بار درخت پسته است كه پستهء نبسته باشد و گويند : درخت پسته ، يك سال بار مىبندد و يك سال ثمرش دانه نمىبندد و او را بزغنج نامند .
در خواص ، مثل پوست بيرون پسته نيست ؛ بلكه سرد و خشك تر و قابض و مفرّح و در افعال ، مانند اقاقيا است .
[ 835 ]
بزر كتان :
در كتان موصوف است و به فارسى ، بزرك نامند و از بزر مطلق ، مراد اوست .
[ 836 ]
بُزُور :
تخم نباتات است و هر تخمى در ضمن اصل آن ، موصوف است .
[ 837 ]
بَزْرالكَرَفس الجبلى :
فطراساليون است .
[ 838 ]
بَزْر الجزَرَ البرى :
دوقو است .
[ 839 ]
بَزْر الأرَجْوان :
در ارجوان ، موصوف و غير تشميزج است .
[ 840 ]
بزر الَدنْد الاسود :
جيلاهنگ است .
[ 841 ]
بزر العُصْفُر :
قرطم است .
[ 842 ]
بزَر القنب :
شاهدانج است .
[ 843 ]
بزر بلاسقيس :
حرف كابلى است .