[ 844 ]
بزر رازيانج رومى :
انيسون است .
[ 845 ]
بزر الفنجنكشت :
دراثلق مذكور است .
[ 846 ]
[ بزر الورد :
تخم گل سرخ است و در ورد مذكور است ] .
[ 847 ]
بزغا :
رعاده است .
[ 848 ]
بزر الخمخم :
تودرى است .
[ 849 ]
بزر رمان البرى و بزر المظ :
حبّ القلقل است .
[ 850 ]
بزر الحجرى :
قلب است .
[ 851 ]
بزاق القمر :
حجر القمر است .
[ 852 ]
بزر الهوة :
تودرى است .
[ 853 ]
بزاق :
بصاق است و به فارسى آب دهن .
[ 854 ]
بزباز :
فارسى بسباسه است .
[ 855 ]
بُزغاله :
فارسى جدى است .
[ 856 ]
بَسْفايَج :
بيخى است مايل به سياهى و باريك و گره دار و ازهر گرهى ريشهها بر آمده و اندرونش سبز و نبات او بىساق و يك شاخ برگ دار شبيه به بال طيور و مانند گياه سرخس و به قدر يك شبر و از ميان شاخههاى درختان و از بيخ اشجار مىرويد و در تنكابن دارچماز نامند .
در دوّم ، گرم و در اوّل ، خشك و گويند در اوّل ، گرم است و در يبوست ، معتدل . و مسهل مرّه سودا و بلغم غليظ و هر خلطى را كه ملاقات كند . محلّل نفخ و شير منجمد در معده و قولنج و منجمد كننده شير غير منجمد و مفرّح بالعرض از جهت دفع سودا وجهت جذام و علل سوداوى و مفاصل و ضماد او جهت التواء عصب و شقاق ميان انگشتان ، نافع . و خوردن او با شكر و با اطعمه و خصوصاً پختن او در ميپختج يا ماء العسل موجب اسهال مواد و بىضرر است . و مطبوخ او با اصل السوس و انيسون جهت سرفه و ضيق النفس و ربو و مداومت مطبوخ او با عناب جهت سقوط بواسير ، به غايت مؤثر . و چون سه مثقال او را جوشانيده با فلوس خيارشنبر و يا با ترنجبين جهت رياح بواسير و درد معده مزمنه و صرع ، مجرب است .
مغثى و مضر سينه و گرده و مصلح آن پرسياوشان و جوشانيدن او با ماء الشعير و فواكه