جهت كرى و ثقل سامعه . و خائيدن او جهت خفقان . و طلاى مطبوخ او در سركه جهت تحليل اورام و كشتن قمل و طبيخ او با شكر جهت رفع زردى رخسار زن زاييده ، نافع .
مضر امعاء و مصلحش رازيانه و مصدع محرورين و مصلحش سكنجبين و قدر شربتش از دو درهم تا پنج درهم و بدلش تخم شبت و ربع او رازيانه و در تقويت باه ، مثل او انجره است .
[ 530 ]
انجره :
لغت فارسى است و به لغت عربى قريض و به لغت دار المرز ، گزنه نامند و به تركى كجيت كن . نباتى است برگش پر تشريف و انبوه و با خارهاى بسيار ريزه و خارهاى ساقش اظهر و چون ملاصق جلد شود ، باعث حمره جلد و سوزش و خارش گردد و گلش زرد ، و تخمش برّاق و نرم و با اندك پهنى و تيره رنگ و از رازيانه كوچكتر و مراد از انجره مطلقاً ، تخم اوست .
در اولِ سوم ، گرم و خشك و ملطّف اخلاط لزجه و جاذب و مقرح اعضاء و مدرّ بول و حيض و شير و عرق و مبهّى و منقّى سينه و شش و معده و مفتّح فم رحم و سدهء جگر و سپرز و محلّل و گذاشتن برگ كوبيده اودر بينى ، قاطع رعاف . و حمول نيم مثقال او و مر صاف ، بالمناصفة ، به غايت مدرّ حيض . و ضماد برگ تازهء او جهت برآمدگى رحم و تحليل دبيله و گشودن دمل و قطع ثآليل ؛ خصوصاً با عسل و جهت التواء عصب و با نمك ، جهت جراحات سگ ديوانه گزيده و با قيروطى ، جهت ورم سپرز و پختهء او با روغن زيتون ، جهت ورم جراحت و ورم پشت گوش و طبيخش با ماء الشعير به جهت تنقيه شش و سينه و تخمش جهت ربو و آلات تنفس و استسقاء و علل گرده و سپرز و اخراج ماء اصفر و بلغم لزج و باسكنجبين جهت درد سپرز و درد پهلو و درد گرده و مسكّن آن در حال و طبيخ او با اصل السوس جهت تنقيهء مثانه از چرك و آشاميدن او با تخم كرفس و شير گوسفند ، به غايت مهيّج باه و با شراب ، مسهل به اعتدال بلغم . و فتيلهء او با عسل ، به دستور مسهل است . و ضماد او ، به دستور . برگش محلّل ورمها و با مراهم ، جهت آكله و قروح و سرطان و با عسل جهت بزرگ كردن قضيب ، مجرب دانستهاند . و طلاى او با عسل بر قضيب و كنج ران ، محرِّك باه .
مضر گرده و امعاء و مصلحش صمغ عربى و كتيرا . و مضرّ مقعد و مصلحش عناب . و قدر شربتش تا سه درهم و بدلش قردمانا يا حرف .