مضمضه عصاره او ، محلّل ورم لهات . و ذرور تخم و برگش ، مجفِّف زخمهاى متأكلّه و سرطان متقرح است و بىلذع و حدّتى .
[ 531 ]
انزروت :
در صفاهان ، [ اصفهان ] كنجده و در تنكابن ، كنيجه نامند . صمغ درخت خاردارى است به قدر دو ذرع و برگش شبيه به برگ مورد و درخت كندر و منبت او ، بلاد فارس و تركستان و سرخ و سفيد [ و ] مايل به زردى مىباشد و بهترين او ، قسم اخير است كه در باليدگى مثل كندر صغار و زود شكن و در طعمش ، تلخى باشد .
در آخرِ دوّم ، گرم و در اولِ دوّم ، خشك و مجفِّف و بىلذع و بهترين مسهلات بلغم غليظ و بالعرض ، مسهل صفرا و محلّل رياح غليظه و مفتّح سدد و مسقط جنين و كرم معده و امعاء . و جهت مفاصل و ورك و عرق النسا ، بالخاصية ، نافع . و جاذب بلغم غليظ از عمق بدن است ؛ خصوصاً با هليله و تربد و سكبينج و امثال آن . و در تسمين مهزول ، به غايت مؤثر : چون پنج درهم او را با سه قيراط حجر البقر - كه عوام اندرزا گويند - و ده درهم نارجيل مخلوط كرده ، چهار حصه كنند و چهار روز بعد از حمام و بعد از خوردن چند عدد زردهء تخم نيم برشت بنوشند ، باعث تسمين عجيب گردد . و « بغدادى » گويد كه : زنان مصر انزروت را در آب هندوانه تا نصف روز خيسانيده ، به جهت تسمين تا ده درهم او را مىآشامند . و گويند پنج درهم ساييدهء آن ، به سبب تسديد مسام و چسبيدن او به احشاء ، كشنده است ؛ خصوصاً باطلق محلول و از اسرار مكتومه شمرده .
مصلحش صمغ عربى و روغن بادام است . و هر گاه مفرداً استعمال نمايند ، بايد روغن ، ده چندان او باشد . و قدر شربتش : مفرداً ، از نيم مثقال تا دو مثقال و مركبّاً ، با ساير مسهلات يك مثقال و بدلش ، به وزنش صبر است .
استعمال او در خارج ، جهت التحام و زايل كردن گوشت زياد و پاك كردن چرك زخمها و قطع سيلان خون و رفع آثار جدرى . و با نطرون ، جهت ورم شبيه به خنازير كه در حلق به هم رسد . و با عسل سرشته و با فتيله آلوده در گوش گذاشتن ، جهت پاك كردن چرك گوش ، بسيار مؤثر . و اكتحال او ؛ خصوصاً بعد از آن كه در شير الاغ يا شير دختران پرورده كرده باشند ، جهت رمد و چسبيدن پلك چشم و رفع نزلات و جرب و سلاق ، مفيد است . و چون با مرواريد و مرجان سوخته و شكر ، بالسوية ذرور بسازند ، جهت ازاله بياض عين ، مؤلف « تذكره » ، مجرب دانسته است .
[ 532 ]
انفحه :
به فارسى پنير مايه نامند . و از هر حيوانى ، در حين ذكر آن حيوان ، مذكور