مىشود . و مجموع آن ، تا درجه سوم ، گرم و خشك و ملطّف و محلّل و با قوت ترياقيه و منجمد كنندهء كل ذائب ، و ذائب كل منجمد ؛ مثل خون و شير كه در معده و اعضاء منجمد شده باشد . و مانع رعاف و حابس اسهال مزمن و سحج و نزف الدم و نفث الدم و سيلان رحم و دافع اختناق رحم و درد شكم و روده و با سركه ، محلّل خون منجمد در معدهاند و مجرب دانستهاند . و پنير مايهء گورخر و بز كوهى و آهو و شتر و گوسفند و فيل ، به قدر نخودى به غايت مبهىاند .
[ 533 ]
انتله :
جدوار اندلسى است . به لغت آنجا ، اسم بيخى است صلب و قسمى از او سياه و كثير الفروع و بزرگ به قدر بيخ كولان و فروع او شبيه به ريشه بنطافلن و مغزش سرخ و طعمش مثل طعم دانهء شفتالو و برگش مايل به سرخى و شبيه به برگ عنب الثعلب و انبوه و قسمى سفيد و برگش مثل برگ سنا مايل به زردى و خشونت و طعمش شيرين و رايحهء برگ او ، اندك تند و با عطريت . و منبت انتله ، بلاد اندلس و چين است .
سفيد او ، در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و در رفع سمّ هوامّ ، ضعيفتر از قسم سياه . و مستعمل از او ، برگ اوست . و جهت تحليل رياح و تسكين دردهاى باطنى ، نافع . و قدر شربتش تا دو مثقال و بيخش كشندهء حيوان است به غير انسان . و محرِّك باه و سياه او ، در آخر سوم ، گرم و خشك و سفيد او ، در آخرِ دوّم ، [ سوم ] ، گرم و خشك و مثل جدوار ، ترياق سموم و از آن ضعيفتر . و مبهّى و مسخّن معده و جگر و محلّل مواد بلغمى . و پختهء او در شراب ، قاطع بواسير . و حمول او ، مقوّى رحم و محلّل ورم آن و ورم ساير اعضاء . و تدهين به روغن او ، موجب درازى مو ، به غايت .
مورث خناق و كرب و مجفِّف رطوبات و مصلحش روغن كنجد و شيرينى . و قدر شربتش ، يك قيراط است .
و « بغدادى » گويد كه : در حوالى او گياهى مىرويد كه چون گوسفند بخورد ، مىميرد ؛ مثل گياه بيش و از خوردن گياه انتله ، رفع سميت او مىشود . و به لغت آنجا ، گياه مزبور را طوره [ اطوره ] گويند .
و مؤلف « تذكره » گويد كه : گياه انتله ، كشندهء حيوانات است .
[ 534 ]
انب :
بادنجان است .
[ 535 ]
انقرديا :
اسم رومى بلادر است .
[ 536 ]
انجدان رومى :
سيساليوس است . و گويند كاشم است .