[ 498 ]
ام وَجَع الكبد :
افنيقطس است . و مؤلف جامع « بغدادى » ، غير آن دانسته است .
[ 499 ]
ام الكَلْب :
شجرى است ربيعى به قدر ذرعى مايل به زردى و برگش شبيه به برگ لاغيه و با اندك خشونت و گلش زرد شبيه به گل لاغيه و بدبو [ و ] منبت آن ، مزارع و در بلاد مصر بسيار است .
عصارهء تازهء او را دو مثقال و برگ خشك شدهء او را دو درهم جهت گزيدن سگ ديوانه و اقسام مار و عقرب ، مجرب دانستهاند . و بايد با روغن زيتون بنوشند .
[ 500 ]
امْعاء :
جمع معا . و آن ، رودهء حيوانات است .
از جملهء اعضاى عصبانى و قليل الغذاء و دير هضم در سوم ، سرد و خشك و مولد قولنج و مصلحش جوارش عود و شراب و مطبوخ او با گوشت و سركه و زعفران و ادويهء حارّه ، جهت معده كه صفراى رقيق مائى متولد شود نافع است .
[ 501 ]
امْبَر باريس :
به فارسى زرشك نامند . معروف است و از مطلق او ، مراد ، دانه بيرون كرده اوست .
در دوّم ، سرد و خشك و با قوت قابضه و مقوّىّ معده و جگر و دل و مانع ريختن مواد به اعضاء و قاطع صفرا و تشنگى و مسكّن حرارت معده و جگر و غليان خون و با ادويهء حارّه خوشبو ؛ مثل سنبل و امثال آن ، مفتّح سدّه جگر مقوّى جگر و سرد و تر و ساير احشاء و جهت اسهالى كه از سردى و ضعف جگر و احشاء باشد . و به جهت استسقاء و با ادويهء حارّه ، جهت مبرودين و با افسنتين جهت تقويت هاضمه . و آب او ، مانع قى و غثيان و با زعفران ، جهت صلابت جگر ، نافع .
دانهء او به تنهائى و با ادويهء مناسبه ، جهت قرحهء امعاء و اسهال كه از ضعف احشاء باشد ، نافع . و ضماد زرشك ، رادع اورام حارّه و شربت آن - كه آب زرشك و آب سيب مساوى بوده ، آب ليمو نصف يكى باشد و با شكر به قوام آورند - جهت رفع سموم قتّاله و گزيدن افعى و خفقان و غثيان و ضعف اشتها .
مؤلف « تذكره » ، مجرب دانسته و گويد : چون آب ترنج و مرواريد اضافه كنند ، در اكثر امراض ، قائم مقام ترياق فاروق است .
زرشك ، مولد ريح و مصلحش قرنفل و قابض طبع ، و مصلحش شكر و شيرينيها و قدر شربت از آب او تا بيست مثقال و از جرم او تا پانزده مثقال و از دانه او تا سه مثقال و بدلش مثل او گل سرخ و دو ثلث آن صندل سفيد است . و عصاره زرشك ، در افعال ، قويتر