تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
و فواق و طلاى او جهت كلف و قطور عصارهء او جهت بياض چشم و ذرور برگش جهت جراحات تازه ، نافع . قدر شربتش از عصارهء تازهء او ، هفت مثقال و از مطبوخ آن ، چهارده مثقال است . [ 496 ]

امْسوخ :

لغت بربرى است . به معنى انابيبى و آن نباتى است ما بين شجر و گياه و مثل نى ، بند دارد و مجفِّف . و منبت او ، سنگلاخ كنار آبها و كبير و صغير مىباشد . صغيرش به قدر يك شبر و زياده و ساقش خشبى و به قدر سطبرى انگشت و از ساق او ، شاخه‌هاى بسيار مجتمع روئيده و بند دار . و چون كششى بدهند ، بندها از هم جدا شود و برگش مثل برگ زيتون و ثمرش به قدر نخودى و سرخ و بعد از خشك شدن ، سياه گردد و بيخش خشبى و صلب . مركب القوى و در اوّل ، سرد و در دوّم ، خشك و قابض و مقوّى اعضاى باطنى و مانع نزلات و با شراب قابض ، جهت اسهال و طبيخ او جهت فتق و قيله و منع علل مثانه و گرده . و مطبوخ او با انجير جهت سرفه و تنگى نفس ، نافع . و چون خشك او را بجوشانند تا آب به نصف رسد و صاف او را تا نيم رطل بنوشند ، جهت ضعف جگر و احشاء و دل ، مفيد . و هر گاه با آب انگور بجوشانند و هر روز تا يك رطل بنوشند ، جهت فربه كردن بدن لاغر و نيكوئى رخسار و تنقيهء رحم و ذرورش جهت قطع نزف الدم جراحات و رويانيدن گوشت ، مؤثر . قدر شربتش تا پنج [ پانزده ] درهم است . مؤلف « تذكره » ، منبت امسوخ را منحصر در اندلس مىداند . [ 497 ]

امارِيطُن :

به يونانى اسم نباتى است از نوع قيصوم قدش كمتر از ذرعى و برگش باريك و پراكنده و قبهء او مستدير و سفيد و بعضى سرخ و به قدر فندقى و بر گرد قبّه ، دايرة زردى و بيخش باريك و منبت او كوههاى بىجنگل و در تنكابن ، ليارو نامند در بلاد روم و فرنگ جهت بت ، از آن تاج ترتيب مىدهند . گرم و لطيف و ملطّف و مقطع اخلاط غليظه و مدرّ بول و حيض و مانع ريختن مواد به معده و منشف رطوبت آن با ماء العسل و محلّل آنچه در معده و مثانه منجمد شده باشد . و با شراب ممزوج به آب ، جهت قطع نزله ، مجرب دانسته‌اند . و مستعمل از او ، قبهء او . و گذاشتن در ميان جامه ، نافع [ مانع ] كرم زدن آن . مضر فم معده و مصلحش آب به و قدر شربتش ، نه قيراط است .