سرخ و برگ مورد جهت قطع ادرار عرق و با لادن و روغن گل ، جهت قطع اسهال اطفال ، مجرب .
مورث سدّه و مصلحش روغن بادام و [ قدر ] شربتش تا يك درهم و بدلش به وزنش عدس و صندل است - و گويند حضض - و اخير ، انسب است .
[ 421 ]
اقْسُون :
به يونانى [ اسم ] نباتى است شبيه به باد آورد و اهل مغرب ، رأس الشيخ نامند و برگش مثل باد آورد و ساقش كوتاه تر و غليظ تر از او و گلش مثل او پرخار و خارهاى جوانب برگش مثل سوزن و ساق تازهء او را پوست كنده مىخورند و تخمش از قرطم ريزهتر .
در دوّم ، گرم و در اوّل ، خشك و بسيار لطيف و چون خشك شود ، تلخ و با تندى مىباشد . گويند جهت كزاز و تشنج غير يبسى ، با شراب ، مجرب . وجهت ورم مزمن و شدخ عضل ، ضمادش مفيد .
تخمش با شراب ، جهت رفع سموم ، نافع .
مضر گرده و مصلحش خشخاش و قدر شربتش از سه درهم تا پنج درهم و بدلش شكاعى است . و نزد متامّلان ، فرقى ميان اقسون [ اقشون ] و نبات اشترغاز ، نخواهد بود ، و ظاهراً اسم يونانى گياه [ نبات ] شتر [ ] اشترغاز است .
[ 422 ]
اقِط :
به فارسى كشك نامند . و آن ، دوغى است كه از طبخ ، منجمد گردد ، پس چكانيده ، بعد از رفع مائيت ، خشك كنند .
سرد و خشك و دير هضم و قابض و مبرد و بريان كرده او جهت اسهال مزمن ، به غايت نافع و ضماد سوخته او جهت داء الثعلب و رفع نزف الدم و بواسير مفيد [ است ] و با پشم سوخته و جو سوخته بالسوية ، جهت حزاز ، مجرب است كه اولًا سر را به روغن گل سرخ چرب كرده و بعد از آن ، طلا كنند .
مولد رياح و بلغم خام غليظ و مسدد . و مصلحش ، جوارشات و گلقند است .
[ 423 ]
اقْلِيميا :
به يونانى آن چيز است كه از گداختن اجساد متطرقه ؛ مانند مس و نقره و طلا مثل كف و درد ، بر روى آن و در تحت آن ، منجمد گردد . و آنچه در تحت به هم رسد باز [ از ] جملهء كف اوست كه بعد از گداختن و به هم رسيدن كف ، به سبب حركت آن فلز ، بعضى به طرف تحت ، جمع مىشود . و بهترين او ، طلائى و آنچه در رنگ ، شبيه به اصل آن