منقّى ريه و جهت درد جگر و يرقان سوداوى و سرفه مزمن و استسقاء و سنگ گرده و مثانه و ضماد او جهت تحليل اورام مزمنه ، نافع .
مضر محرور [ محرورين ] و مصلحش سكنجبين ، و قدر شربتش تا سه درهم و بدلش افسنتين .
چون شكم صيد را از احشاء خالى كرده و از اين گياه پر كنند ، منع تعفن او مىكند و در منع تعفن لحوم ، بهتر از نمك است .
[ 448 ]
اكِتْمَكِت :
به لغت هندى سنگى است به قدر مازو و مستدير و سياه و سبك و قسمى مايل به طول به قدر بلوط و چون حركت دهند صدائى از جوف او مسموع مىشود و در جوف او سنگى كوچك ، موجود . و قسمى انطاكى و مستدير و كوچكتر و قسمى ديگر شبيه به او و بزرگتر و سفيد و در جوف هر دو چيزى سفيدى مثل ريگ .
در سوم ، سرد و خشك و محلّل اورام و حابس نزف الدم و چون در پوستى بسته بر پاى [ در بازوى ] چپ زنان بندند ، جهت عسر ولادت ، به غايت آزموده است . و تعليق او با ريسمان سرخ ، جهت حفظ جنين و منع اسقاط . و نگاه داشتن او در دست راست ، جهت غالب شدن بر خصم . و تعليق او بر درخت ، جهت منع ريختن ثمر آن . و حمول او كه با شير دختران سائيده باشند ، جهت حامله شدن زنان عقيم ، بسيار مؤثر است .
مراد از اكتمكت ، دو قسم سياه است و دو قسم سفيد ، در احجار مذكور مىشود .
[ 449 ]
اكارِع :
جمع كراع و آن را به فارسى پاچه نامند . و بهترين او پاچهء گوسفند و بز يك ساله است .
لزج و دير هضم و بعد از انهضام ، مولد خون [ خلط ] صالح رقيق و معتدل الغذاء و جهت ناقهين و صاحب بواسير و سوداى محترق [ و محترقه ] و سحج و خشونت حلق و سينه و شقاق لب و زبان و گرفتگى آواز و سرفهء يابس و سل و دق و نفث الدم و عسر بول و هزال مفرط و صاحبان زخم و التيام شكستگى استخوان و با صمغ عربى جهت پيچش و اسهال مرارى و منع لذع مواد حاده و رفع مضرّت دواى حارّ مشروب . و آب پاچه ، جهت سرفهء حارّ و تليين طبع يابس المزاج و حقنهء او جهت مغص و زحير سددى ، مجرب . و نطول او جهت يبوست دماغ و ضعف او و تحليل خنازير و اورام صلبه و طلاى روغن جوف پاچه با فرفيون و زعفران و روغن گل جهت تسكين درد سر و ضربان مفاصل ، مجرب .