و جرب و شعيره و رطوبت چشم و مرهم او جهت بردن گوشت زياد و رويانيدن گوشت تازه و غرغرهء او با آب ، جهت [ تحليل ] رطوبات و بلغم دماغى و خناق سوداوى و بلغمى ، نافع .
مضر معده و گرده و مصلح [ او ] اوّل ، انيسون و ثانى ، زوفا و قدر شربتش از نيم مثقال تا يك مثقال و بدلش [ سكبينج است ] يا جاو شير يا برموم .
[ 320 ]
اشْتُرغاز :
معرَّب از اشترخار فارسى است . نبات او شبيه به باد آورد و گلش زرد و سفيد و خارهاى او دراز و دانهء او كوچكتر از دانهء باد آورد و بيخ او شبيه بيخ انجدان و بدبو و بد طعم و تند و با تلخى . و مستعمل ، بيخ اوست . و گياه تازه او را مثل كاهو در موصل و مصر مىخورند . و گويند بيخ انجدان خراسانى است .
در سوم ، گرم و خشك و بهترين او ، به سركه پرورده است . مفتّح سدّه و مدرّ بول و با قوت ترياقيه و مسخّن معده و مشهّى و هاضم و يك مثقال از جرم او جهت تب ربع كه از مادهء بلغمى باشد ، نافع . و طلاى او با سركه جهت اورام بارده و تسكين دردها و سركهء او در قوت ، مثل سركه عنصل و در افعال ، بهتر از جرم او .
و قدر شربت از سركهء او تا پنج مثقال و از جرم او تا دو درهم و مضرّ گرده و مغثى و مصلحش شربت غوره و ريباس و بدلش انجدان و عرق او جهت گرده و جگر و سپرز ، نافع . و قدر شربتش [ از عرقش ] تا سه اوقيه است .
[ 321 ]
اشْنَه :
لغت عربى است و به فارسى دواله نامند . و آن ، چيزى است شبيه به ريسمانهاى باريك و پهن به هم پيچيده . و بر شاخههاى درخت صنوبر و بلوط و ساير نباتات ، متكون مىشود و بهترين او ، سفيد و خوشبو و تازه و زبونترين ، سياه اوست .
در اوّل ، گرم و خشك و آنچه از درخت بلوط به هم رسد ، سرد و مجموع آن با قوت قابضه و محلله و ملينه و مفتّح سدهء رحم و مدر حيض و منوّم قوى ؛ خصوصاً با شراب و مقوّىّ باه و مفرّح و مقوّى معده و دل و جگر و جهت رفع غثيان و خفقان و نفخ و حفظ روح حيوانى و ازالهء اعياء و سنگ مثانه . و نشستن در طبيخ او جهت تسكين دردها و ضماد مسحوق آن با آب ، جهت تقويت اعضاى ضعيفه ؛ مثل بناگوش و كنج ران وزير بغل و ما بين كتفين و رفع الم آنها وجهت تليين صلابات و ردع [ رفع ] اورام و تقويت جگر و رفع بد بوئى زير بغل . و با سركه جهت سپرز ، نافع . و به غايت منوّم اطفال و اكتحال او جهت