[ 270 ]
إسفاناخ [ اسفاناج ] :
به فارسى اسفناج نامند و به يونانى سوماخيوس گويند ، و برّى او در افعال ، مثل [ مانند ] بستانى است ، و بستانى معروف .
در آخرِ اوّل ، سرد و تر و گويند معتدل است . مليّن طبع و با قوت جاليه و رادعه و سريع الهضم تر و كم نفختر از ساير بقول . و جهت جميع امراض سينه و التهاب و تشنگى و تبهاى حاد و درد شش و سل و عصارهء او با شكر ، جهت يرقان و حصاة و عسر بول و پخته او جهت درد سر و درد كمر و لذع اخلاط مرارى و خام او جهت درد گلو و لهات و پختن او با باقلا جهت نزلات حارّه ، مجرب . و ضماد پخته او جهت درد مفاصل حارّ و اورام و احتباس بول كه از حرارت باشد . و ضماد خام او جهت ورم فلغمونى و گزيدن زنبور و انفجار دمل و طلاى مطبوخ او با سفيداب ، جهت بثور ، مفيد و مضرّ بارد المزاج و مصدع ايشان و مصلحش پختن او با روغن بادم و دارچينى و آبكامه .
قدر شربت از عصارهء او تا ده [ دو ] مثقال و بدلش خرفه و قطف و تخمش جهت وجع الفؤاد و درد احشاء و تبهاى حارّه و شيرهء او جهت تب دق و سل ، مجرب . و ضماد پختهء او جهت وجع اورام حارّه و تليين اورام صلبه ، بسيار مؤثر .
مضر سپرز و مصلحش گل مختوم و قدر شربتش تا دو درهم است .
[ 271 ]
أسْتَنْبوب :
به لغت فارسى اسم ثمر درخت پيوندى نارنج و ترنج و ليمو است كه با يكديگر پيوند كنند و به عربى زنبوع نامند .
در افعال ، ضعيفتر از ترنج و قوىتر از ليمو و مقاوم سموم .
مضر سينه است .
[ 272 ]
اسْطَرْطيقوس :
اطراطيقوس است .
[ 273 ]
اسْرَنْج :
سرنج است .
[ 274 ]
اسْرُب :
رصاص اسود است .
[ 275 ]
أسْفست :
معرَّب از اسپست و آن ، جند قوقاى برّى است .
[ 276 ]
اسفْيَوس [ اسقيوش ] :
لغت فارسى و آن بزرقطونا است .
[ 277 ]
اسفَند سفيد :
به فارسى اسم خردل ابيض است .
[ 278 ]
اسد الأرض :
اشخيص است ، و حربا را نيز به اين اسم نامند .
[ 279 ]
اسْقُولُوس :
اشراس است .