تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
روغن بماند ، سرد و خشك و قابض و مقوّىّ اعضاء و مانع قبول مواد و جهت التحام زخمها و قروح سرو بثور و شقاق و سحج و استرخاء مفاصل و سوختگى آتش و تقويت مو و سياه كردن او و منع عرق و بخار و ورم و بواسير ، نافع . گويند چون از چوب تازهء او انگشترى ساخته صاحب درد كنج ران ، در خنصر موافق كند ، بالخاصية تسكين يابد . [ 265 ]

آس برّى :

مورد برّى را برگ ، زرد تر و عريض تر از بستانى و طرف او ، تند و شبيه به سنان و چوب او صلب تر و در قد ، كمتر از ذرعى و ثمرش ، به غايت سرخ و مستدير و از وسط برگ مىرويد . و شاخه‌هاى بسيار از يك اصل بر مىآيد و مردم اسفرم نامند . و [ به لغت تنكابن جز نامند و در زمستان برگ نمىريزد ] . بسيار قابض و آشاميدن ثمر و برگ او با شراب ، مفتّت حصات مثانه ، و جهت يرقان و تقطير بول رطوبى و اسهال رطوبى و رفع ادرار شير و تقويت معده و جگر و دماغ شرباً و جهت اخراج كرم مقعد حمولا و جهت صرع و رفع رطوبات دماغ و صداع بلغمى ، نافع است . و « ابن ماسرجويه » ، قوت او را مثل باد آورد مىداند . و بعضى به قوت افسنتين دانسته‌اند و « ابن تلميذ » ، [ به ] جهت ضربه و سقطه كه بر احشاء واقع شود ، بالخاصية مفيد دانسته . [ 266 ]

إسقُولُوفنْدِريون « 1 » : [ اسقولوقندريون ]

. يونانى و به معنى مزيل الصفار است . و آن ، نباتى است بىساق و بىشكوفه و بىثمر و منبت او سنگلاخها كه سايه باشد . برگش شبيه به برگ بسفايج و طرف اسفل برگ ، مايل به سرخى و طرف اعلى ، سبز و مشرف [ مشرق ] و مزغب . در دوّم ، گرم و در سوم ، خشك و لطيف و محلّل و مفتّح و مدر و جهت تفتيت سنگ گرده و مثانه و يرقان و فواق و صرع و امراض سوداوى ، نافع . و جهت سپرز ، شرباً و ضماداً ، بى عديل . و چون چهل روز با سكنجبين تناول نمايند در دفع ورم سپرز ، گويند
هامش
( 1 ) ضبط اين كلمه در هداية المتعلمين و صيدنه ( مفرد شماره 42 ) همانند نسخهء اصل است . و در اختيارات بديعى و تذكره ، همانند نسخهء بدل است . اين مفرد در جامع « ابن بيطار » و الابنية عن حقائق الادوية تحت عنوان سقولوقندريون آمده است . و در كتاب دياسقوريدوس ( 3 - 129 ) به صورت سقولوفندريون آمده است . در صيدنه در ذيل اين مفرد ، اسقوروفندريون را نيز ذكر كرده است .