جهت منع از كشيدن غذا دوازدهم سده و اين هر دو خشكى ناطبيعى بود و اسباب حدوث مركبات اين كيفيات مركبات اين اسباب بود و بودن اكثر اين اسباب حدوث كيفيات اربعه بلكه ثمانيه موجب حدوث فضلات اخلاط اربعه امرى واضحست و حاجت بتفريح آن نباشد و اللّه اعلم اما دلالت حالات نبض بر حالات بدن مطلقا يعنى صحتى و مرضى بدانكه نبض و حركت وضعيه ادعيه روح را گويند كه آن شرائين است جهت تعديل روح بينم و اخراج فضلات آن و تفصيل اين معنى در بيان احوال و امراض قلبيه كرده شود و اين حركت كه صورت نبضست مولف بود از انقباض كه آن حركت مستقيمست شريان را از محيط بمجورد از انبساطى كه آن عكس انقباض است و از دو سكون كه در ميان اين حركت واقعست و اطلاق اسم نبض بر محل آنكه شريانست در عرف اطبا شايع بود و شناختن حالات بدن از حالات نبض از ان وجه بود كه چون فاعل نبض قوت حيات بود و ماده آن روح حيوانىست و خونى كه حاصل آن روح و حار غريزىست و منبع اين جمله دلست و حاصل نبض و دعاى روح و حار غريزى خاص شرائيناند كه از دل رستهاند پس بلا شبهه نبض خبردهنده بود و از حالات روح و غريزى و حاصل و منبع آنها بالذات و خون حامل جميع قواى بدنى روحست و قوام حيوة و تن بدان و بحرارت غريزىست پس بيشك حالات آنها خبر دهنده بود از احوال قوتها و زندگى و از ان احوال كيفيت تولد اخلاط و كميت و فساد و صلاح آنها بتوان شناختن و از آنها كيفيت مزاج تن و اعضا را و در ضمن تفصيل احوال نبض اين معانى بهر تفصيل يابد و حالات كليهء نبض كه آن را اجناس ادله او گويند باستقرا نه حالت بود و در تحت هريك از ان انواع بود امّا حالت اول مقدار جهنده از شريان نبض بود بر ساعد و در لخت اين جنس نه نوع بسيط بود بحسب هر قطرى سه نوع چون طويل و قصير و معتدل بينهما بحسب طول إله و عريض و ضيق و معتدل بينهما بحسب عرض إله و شاهتره و منحفض و معتدل بينهما بحسب سمك إله كه آن را عمق گويند و مقياس معتمد در معرفت اين انواع و غيرها اگرچه مقدار نبض معتدل نوعى يا صنعى يا شخصى بود ليكن چون واسطه ادراك پوست سرانگشتان دست است ازينجهت در تشخيص با ملاحظه آن نسبت اضافه بمقادير اصابع نيز كنند چنانچه طويل آن را گويند اندر درازى رگ هر چهار انگشت را از دست معتدل در كوچكى و بزرگى از ان صنف آگاه سازد و قصير آن را گويند كه سر انگشت را پيش آگاه نسازد و معتدل بينهما آن را گويند كه از سر يك انگشت بيشتر و از سر چهار انگشت كمتر آگاه سازد و عريض آن را گويند كه در پهنا از عرض سر انگشتان خيلى فراگيرد و ضيق آن را گويند كه اندكى را فراگيرد
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 22
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٢٢