تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
و يسن بمماست و موضع آن پوست است با گوشتى كه در تحت آنست ديگر ادراك امور باطنى و اين نيز بر پنج قسم‌ست اول مدرك و جامع صور جزئيه محسوسات يعنى هرچه حواس ظاهر دريابند به دو رسانند آن را حس مشترك گويند و محل او در بدن مقدم بطن اول بود از دماغ دوم حافظه آن معانى صور مر تسمه در حس مشترك و آن را خيال گويند و مصوره نيز گويند به جهت استحضار بعضى صور بعد از غائب شدن و آن بمنزله خزانه‌ايست مر حس مشترك او محل آن موخر بطن اول بود از دماغ سوم مدرك معانى جزئيه كه قابلند به همان صور مذكوره و آن را وهم و واهمه و متوهمه خوانند و بعضى تخيل نامند و محل آن دوده‌ايست كه در مقدم بطن وسط دماغست چهارم حافظ و آن معانى جزئيه مدركه وهم و آن را حافظه گويند و بعضى متذكر وهم گويند جهت ياد آوردن بعضى صور و محل آن بطن موخر دماغ پنجم تركيب دهندهء بعضى صور با بعضى ديگر معانى يا بعضى ديگر يا بعضى صور يا بعضى معانى يا تفصيل‌كنندهء اينها و آن را متصرفه گويند و بعضى آن را به تصرف در معانى باستخدام نفس ناطقه متفكره خوانند و نظر به تصرف در صور و معانى باستخدام وهم متخيله خوانند و محل آن موخر بطن اوسط است از دماغ و اطبّا از قوى جزئيه اصل تعيين نكنند چنانچه حس مشترك و خيال را يك قوت دانند وهم و حافظه را يك قوت دانند و متصرفه را يك قوت دانند و محل هر قوتى را باختلال آن قوت از اختلال همان محل شناخته‌اند و مرا در حين كتابت اين قوى چنان الهام رسيد كه وراى اين قواى مذكوره قوتى ديگر در جمله بدن هست كه بدان قوت طبيعت لحظه تعطيل و فراغت مىطلبد در امور بدنيه بتخصيص شاقه و اعيانيه و تسميه اين قوت بمعطله مناسب برود همين قوت‌ست نفس حيوانى كه چون غلبه مىكند بر دگرى قوى تعطيل كلى و ترك تدبير بدنى باهتمام لازم مىآيد و مرگ حاصل مىگردد اما افعال طبيعه بعضى مفرداند كه بيك قوى تمام مىشود و چون بدافعه و هضم بهاضمه و جذب بجاذبه و امساك بماسكه و بعضى مركب‌اند كه به دو قوت تمام مىشود و با به بيشتر از دو قوت چون ازدراد بجاذبه طبيعه كه در معده است و بدافعه اراديه كه در عضل ازدرادست و چون تغذيه به قوت محصله غذا مر جوهر بدن را و به قوت ملطفه غذاى بدن و به قوت مشتبه غذا به بدن و اللّه اعلم بالصواب و اما اسباب حدوث كيفيات در بدن مطلقا يعنى طبيعى و غير طبيعى بدانكه سببها كه تن مردم را گرم كند دوازده نوع‌ست اول خوردنيهاى معتدل و بگرمى مائل از غذا و چه از دوا دوم حركتهاى معتدل و قريب بمتعب چون رياضات و صناعات غير شاقه و مائل بمشقت سوم ماليدن باعتدال قريبه بمشقت چهارم ضمادها و داروها و روغنهاى معتدل و بگرمى مائل از خارج به كار داشتن و محجمه مر نهادن بىآزردن پنجم گرمابه معتدل و بگرمى مائل ششم هواست معتدل و بگرمى مائل هفتم خواب و بيدارى