تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
بدرقهء غذا و مقدمات دم و باد شناسند و خون را آمادهء روح و حيات و قوام بدن دانند و باد را از فضلات دانسته بعضى آن را هم خلط نامند و بنابرين در استفراغات و تحليلات از تقليل دم منع نمايند و اللّه اعلم امّا اعضاى مفرده و بعضى از مركبات اوليه اين مفردات كه جمله اينها اساس و مقوم بدن‌اند بدانكه تن آدمى چيزيست تركيب يافته از استخوان و غضروف و رباط و عصب و عضله و وتر و غشاء گوشت و پيه و شرحه و وريد و شريان و پوست و اين جمله در اصل خلقت از منى مادر و پدر در رحم متولد شوند بعضى بواسطه و بعضى بلا واسطهء باخلاط طبيعه و رطوبات صالحه پرورش يابند غير از گوشت كه آن از منتن خون متولد شود و چنانچه حرارت طبيعى آن را عقد كند بتحليل رطوبات زائده آن و غير از پيه و شرحه كه از رطوبت و چربى خون متولد شوند بدان نوع كه رطوبت برودت طبعى آنها را عقد كند اما استخوان بطبع سرد و خشك بود و منفعت وى از روى كليه آنست كه همچو اسيائى و قوامى بود مر بدن را و عمادى مر اعضاى نرم ذى حركت را چه ظاهرست كه حيواناتى كه استخوان ندارند مثل كرم در حركات بغايت ضعيف‌اند ازين جهت صلب مخلوق گشته و پاره پاره بودن آن جهت سهولت حركات و استطاعت افعال كه از عظام منافع بدنيست و همچنين مجوف بودن استخوانهاى قوى جهت نيكو يافتن غذا و خفت امرى واضح است و نيز اگر جمله يك وجه بودى چون آفتى ببعضى از ان رسيدى همه تن از ان مضرت يافتى و اين استخوانها بعضى بمنزله سرد دعا و نگاهبانان و غلافند مر بعضى اجسام غريزى بدن را چون قحف مغز را و مهرهاى پشت مر نخاع را و استخوانهاى سينه و پشت و پهلوها مر جگر و دل و غير آن را از احشاء و بعضى بمنزله خدام‌اند چون استخوان دندانها در طحن و مضغ غذا و بعضى بمنزلهء سلاح‌اند جهت دفع موذى چون سناسن كه از دو طرف مهرهاى پشت برآمده و بعضى بمنزله متعلق‌اند مر اجسامى را كه بعلاقه محتاج‌اند چون عظم لامى مر عضلات حنجره و زبان را و بعضى بمنزله قالب و ستون‌اند كه خيمهء بدن بر پاى دارند چون استخوان ساق و ران و بازو و انگشت و مهرهاى پشت و گردن و مجموع استخوانهاى تن سوى عظم لامى و عظم شحمانيه كه دندانهاست زير بعضى استخوانها جهت تنگى عقد و ربط دويست و چهل پاره است بعضى متصل بيكدگر شده و بعضى منفصل و بهم مربوط گشته بمر جمله به درهار و مفصلها بود و ازين جمله هفت پارهء استخوانهاى سرست دو پاره از ان استخوان قحف بود و از چهار دژ را كليلى و لامى و سهمى و قشرى هريك را چهار حد پديد آيد و چهار پاره از ان ديوارهاى سرست كه يكى استخوان پيشانىست و دو استخوان بناگوش و يكى استخوان پس سر و يكى پاره از ان استخوان و تدعىست كه حمال سر و قاعدهء دماغ است و هميشه
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 11 | بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )