تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
بهم كشيدن بود و جز باشد يكى مخالطه سوداى عفصه و ديگرى آنكه بردى برو مستولى گردد و مستحيل گرداند آن را بارصيت و عفوصت پيدا كند چنانچه از حال ميوها در اوّل ظهور مشاهد گردد چه حرارتى هنوز در ان اثر نكرده كه آن را ترش كند يا نضج دهد و طبع بلغم غفص مطلقا مائل بود بسردى و خشكى ليكن در يبس جهت جمود ماتيهء زياده از حامض باشد اما سبب بيمزگى عدم مخالطه است بادى طعمى چنانچه معلوم شد و عدم تعفن و سائر متغيرات مذكوره و طبع مسيج در غايت برودت باشد جهت فسردگى كه از طول خفتن پيدا كرده و در خامى از همه اصناف بلغم فزون بود جمله در سفيدى لون و قلّه بوى مشارك آيد مگر عفن كه در بدى بوى مخالف بود اما صفرا طبيعى بطبع گرم و خشك باشد و رطوبت جسم وى فضلى بود چنانچه ترى جسم سودا بطعم تلخ و تيز و بلون زرد مائل بسرخى بود همچو شعر زعفران و به وزن سبكتر از خون باشد و به قوام تنگ‌تر بود و تولد طبعى اندر جگر معتدل باشد نوعى از صفرا طبيعى بود كه اطبا آن را حمراء گويند به جهت سرخى لون و آن صفراى باشد با خون آميخته و بطبع و طعم از خالص فروتر باشد و بلون تيره‌تر و بقوام و وزن بيشتر بود و تولد صفرا از خوردن چيزهاى گرم و خشك اندر تابستان و از پى تعبها و غضب مفرط بيشتر باشد و منفعت وى آنست كه خون را رقيق سازد و در مجارى تنگ اندر برود لختى با خون غذاى اعضاى شود كه مزاجش مناسب آن باشد چون شش و زهره و سختى از خالص وى بامعا رود و آنها را از ثقل و بلغم لزج بشويد و عضلات مقعد را خبر كند تا بحاجت برخيزد و بگرمى مقاومت يا برد خارجى نمايد اما صفرا ناطبيعى آنچه بنفس خود متغير شده باشد يا متعفن بود يا محرق و اين سوختگى صفرا چون بسيار نباشد آن را كراثى گويند جهت مشابهت در لون بكرات تازه و چون سخت آن را زنجارى گويند جهت مشابهت لون بزنجار و اين صنف از غايت حدت و لزع و رداءت كيفيت مثل سموم بود و تولد اين نوع بيشتر اندر معده و رودهاى گرم باشد و اظهر آن بود كه صفراى محى سوخته گردد و كراثى شود و كراثى سوخته‌تر شود و زنجارى شود و گاه بود كه خون در جگر گرم سوخته گردد لطيف آن صفرائى بود سوخته و كثيف آن سوداى بود سوخته و آنچه بمخالطه خلط ديگر متغير شده باشد اگر آن مخالطه بلغم رقيق باشد آن را مره صفرا گويند و لون آن زرد روشن بود و اگر بلغم غليظ باشد آن را صفراى محى نامند جهت مشابهت در لون و قوام بزردهء تخم‌مرغ و تولد اين دو صنف بيشتر اندر جگر بود و آن مخالط سوداى سوخته با لختى از صفراى سوخته بود آن را صفراى محرقه گويند و اين صنف دوم و رداءت كيفيت و خواص بدتر از صنف مخالط سودا بود و صفراى محرقه در لون مائل بكمودة بود و جمله اصناف صفرا در حرارت و يبس و حرارت