و رقت توام مشترك هستند و اگرچه در لون مختلف باشند ليكن هر يكى را درين عروض ثلثه تفاوتى بدرجهء لائق حال خود حاصل بود چنانچه تحقيق آن بر اذكيا مخفى نخواهد بود اما سوداء طبيعى بطبع سرد خشك بود بلون سياه و بطعم شيرين باشد و خالى از عفوصتى نبود و به وزن گرانتر از جمله اخلاط طبيعى بود و بقوام غليظتر و منفعت او آنست كه خون را متانتى و غلطى پديد آورد تا در حين رسيدن آن باعضا قبول صورت عضوى و انعقاد را شايستهتر باشد و از تاثير محلل دور بود و نهاد اعضا را نيز بدان پايدارى و استوارى باشد و فعل آن شبيه بفعل انفحه بود در شير و نيز لختى از ان با خون غذاى اعضا گردد كه مزاجش مناسب آن بود چون استخوان و نيز قدرى بفم معده آيد و آن را تقويت نمايد و دغدغه كند و اشتهاى طعام بجنباند و تولد سودا در پائيز و از اغذيه سرد و خشك و كثيف و اندر سن كهولت و از عقب تعبهاى عرقريز بيشتر باشد اما سوداى ناطبيعى بيشتر از احتراق اخلاط اربعه پديد آيد و جمله احتراقى را مرد گويند و گاه بود كه از ورى و خون ناطبيعى حاصل گردد و گاه بود كه از بلغمى بحت فشرده پديد آيد بواسطه بردى از خارج بدن يا از داخل و تولد اين صنف بيشتر اندر جگر سرد بود اما آنچه از احتراق خون حاصل شود شور بود و باندك شيرينى گرايد و آنچه از احتراق بلغم رقيق حاصل گردد نيز بود مائل بشورى و آنچه از احتراق بلغم غليظ حاصل گردد نيز بود مائل بسرخى و آنچه از احتراق صفرا حاصل گردد در غايت تلخى و حدت بود و آنچه از احتراق سوداى رقيق حاصل گردد بغايت تر بود و ترش باشد چون به زمين آيد همچو سركه برجوشاند و مگس هيچ بر ان ننشيند و بر مجارى بگذارد و آن را بشود و بخراشد و آنچه از احتراق سوداى غليظ حاصل گردد بدان رداءت و حدت نباشد و ترشى آن بىعفوصتى نباشد و طعم آن دو قسم ديگر عفض بود مائل بحموضت يا ملوحت و ازو فاسد و افسد اين اصناف آن بود كه از احتراق صفرا يا از احتراق سودا رقيق حاصل شده باشد ليكن در قبول علاج بهتر از سائر اصناف بود و فرودتر در رداءت و فساد در وى خون ناطبيعى باشد دوم محرق و آنچه از بلغم يا از سوداى غليظ حاصل شده باشد متوسط بود در فساد ليكن در قبول علاج و تحليل عاصىتر از جمله اصناف بود و تمامى اين سودا با در لون و قوام قريب بيكدگر باشند و ليكن در كيفيات مختلف باشند بدان مقدار كه مناسب مادهء هريك بود و غير آن بعد از وقوف بر مسائل سابقه بر اذكيا مخفى نخواهد بود و بدانكه برودت بلغم طبيعى زياده بود از برودت سوداى طبيعى و رطوبت بلغم طبيعى زياده بود و از رطوبت خون طبيعى و يبوست سوداى طبيعى زياده بود از يبوست صفراى طبيعى و حرارت صفراى طبيعى زياده بود از حرارت خون طبيعى و حكماى خلط صفرا و سودا را گويند و بلغم را از رطوبات مائى
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 10
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص١٠