صحت يافت و بتجربه چنان يافتم كه بول محصوب اكثر سرخ و غليظ باشد چون لحظه نهبند بريده شود همچو بول خر بماند و سلامتى نفس و آواز و قبض شكم اندرين مرض نشان خير بود جهت دلالت بر سلامتى آلات تنفس و تمامى قوت و ميل ماده بخارج و تواتر و سرعت نفس دال بود بر سقوط قوت و يا بر ورم حجابى و ظاهر شدن حصبه و زود پنهان شدن و اختلاف ظهور بروز و خفاى آن نيك باشد جهت دلالت بر عجز طبيعت و ميل ماده بدرون و اين اكثر احوال منذر بوقوع اسهال باشد يا بغشى خصوصا كه لون آن بنفش بود و هرگاه تشنگى و كرب عظيم شود و ظاهر تن سرد گردد و رنگ حصبه بسياهى يا بسبزى گرايد هلاك نزديك بود و بيهوشى آن را كه فصد نكردهاند اندرين مرض سخت بد باشد و بسرسام مهلك زود منتقل شود و اسهال قبل از بروز و بعد از بروز ناقص هم نيك نباشد امّا بعد از بروز تام و وفور قوت و بعد يازدهم اكثر آن بود كه بحران شافى باشد و مجربست و رعاف اندرين مرض بحرانى نيكو و اكثر با سلامت باشد و هرگاه محصوب را اسهال خون افتد حال بد باشد بتخصيص در اواخر ليكن ممكن بود كه اگر قوت بر جاى باشد و اعراض بد ديگر نباشد و امتلاى دموى بوده باشد بخير خلاص يابد بتخصيص در اوائل دور انجا كه خوناب آيد زود هلاك گردد و اگر آن را بچيزهاى قابض علاج كنند آماسى در احشا تولد كند و هلاك سازد علاج حصبه
آنست كه فصد كنند از باسليق و اگر نيابند از الحل و اگر نيابند از فيفال و غيره آنچه يابند خون نيك بردارند و اگر فصد نتوان رگ سر گوش و رگ درون بينى و رگ پيشانى زنند و تقليل خون دموىمزاجان را واجب بود به مقدارى كه به حد غشى رسند و صفراوىمزاجان را جائز بود و اگر صفراوى مبادرت بتلئين صفرا كند بعده فصد اگر يابد بهتر باشد و اولى در فصد روز دوم بود بعده اول بعده سوم بعده چهارم و ازين حد تجاوز نبايد كرد مگر آنكه امتلاى دم سخت ظاهر بود و هنوز اثر بروز حصبه پديد نيامده باشد و الا بعد ظهور حصبه جائز نباشد و بعضى ممتلى الدم را بعد ظهور نيز اندكى استفراغ دم جائز داشتهاند بلكه واجب و به قدر تقليل ماده تسكين حرارت كنند بكشكاب و افراط تجرع آب سخت سرد بدستور حميات دموى و بآسايش و خنك ساختن نفس اگر بدينها تسكين توان يافت فيها و اگر حرارت مىافروزد و شكم از آب پر شده آن را قى كند و باز ديگر نخورد پس اگر درين تدبير عرقى ادرارى ظاهر شد اميدوار بود كه نزديك خواهد شد و هم بدين نوع تسكين دهند و اگر حرارت ديگر مىافروزد تسكين بكافوريات اندر كشكاب و بغورههاى و نارهاى و زرشكهاى و امثال آن بايد كرد و اگر دانند كه ماده قويست و هوا ممد و مولد مرض است و البته حصبه برون خواهد آمد
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 126
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص١٢٦