كه تپ آن مطبقه باشد با تاسه عظيم و درد پشت غالب و ماندگى جهت كثرت مادهء فاسد در شريان بزرگ كه نزديك مهرها نهاده است و ترسيدن اندر خواب بسيار و از خواب جستن و لرزيدن پاى در وقتىكه به پشت بازگردد و گرانى سرد سرخى چشم و ديدن اشك ببكريه و خايدن بينى و گرفتگى آواز اين جمله از خواص آبله بوده باشد كه درد گلو و تنگى نفس و يا سرفه هم پديد و تن گران و سست بود و آنجا كه طبيعت قوى باشد و ما در قابل در دوم و سوم آبله بنياد بروز كند و بعضى اطفال را ديدم كه در اواخر روز اول پديد آيد و زود صحت يافتند و آنچه در چهارم پديد آيد دير پخته شود و آنچه از هفت روز بگذرد و بروز نكرده باشد با خطر بود و غلبه آن از غلبه ماده بود و حدوث آن بر اعضاى باطنى بد باشد و آنچه اندر روزهاى نيك ظاهر بود با سلامت بود و آنچه اندر روزهاى بد پديد آيد بد باشد و گاهى برون آمدن و باز پنهان شدن نيك نباشد و اگر با وجود اين حال لون آن بنفش بود و حكم بايد داد كه غشى خواهد افتاد و آنچه بديرى بيرون مىآيد و قوت ضعيف بود و محل آن سبز يا سياه مىشود مهلك بود و بهترين آبله آن بود كه اندك و گرد و پراگنده برآيد و بزرگ باشد و زود پخته گردد بلون سفيد باشد و تپ بر اثر ظهور آن انحطاط يابد و قوت گيرد و آبلهء سرخ بهتر از زرد باشد و زرد بهتر از ديگر الوان و سبب سياهى و سبزى و بنفشى آبله چون سوختگى خون بود اكثر با خطر باشد و آبله كه بعضى بزرگ و بعضى خرد باشد و يا پهلو دارد و يا در يكديگر پيوسته باشد و يا غالب و يا دو آبله اندر ميان يكديگر باشد يا دير پخته مىشود و دير بيرون مىآيد و يا بر اثر نهايت باقى باشد و قوت ضعيف و يا تپ بيشتر و اضطراب غالب باشد سخت بد بود و آنجا كه نخست بيرون آيد آبله و انگاه تپ گيرد خطرناك باشد و خطر اين بيشتر از ان بود كه آبله بيرون آمده هنوز تپ سخت باقى باشد و آنجا كه آبله پهن باز مىشود و در هم مىپيوندد و تا سه بجد باشد و شكم باد گيرد هلاك نزديك بود و آنجا كه آبله كوچك و بىآب باشد دمى طرقد و سخن بيهشيانه گويد بمرگ نزديك باشد و همچنين آنجا كه نفس متواتر شود و آواز بگيرد و تا سه بجد پديد آيد و رنگ آبله بسبزى يا سياهى گرائيده و بشره سرد مىشود و دليل سبز باشد و غلبگى آبله بر روى سينه و شكم و كمى آن بر دست و پاى نشان غليظى ماده باشد و پديد آمدن بول الدم به زودى و پس از ان سياه شدن بول بتخصيص كه قوت ضعيف باشد و اسهال خونى يا صفراوى با آن يار شود هيچ اميد سلامت به آن نبايد داشت و اندر حصبه نيز اين حال بهلاك كشد و اكثر اين كسانى كه
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 129
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص١٢٩