كودكان و چنان بود كه سرفهء سخت و تمللى پيدا مىكردند و بعد يك روز تپ مطبقه قوى پديد مىآمد و بوقت شب هنگام سرفه و تپ بيشتر مىشد و اكثر را آوازى كوفته بود و روز پنجم حصبهء سرخ بر تمام بدن ظاهر مىشد و تجربه شد كه انجير جهت سرفه مىدادند نافع بود و بروز حصبهء را نيز مدد مىكرد و ترشيها مضر بود هم سرفه را و هم تپ را و غذا نافع بعضى را شورباى برنج بود و گوشت گوسفند اندر ان جوشيده و حليم گندم گوشت اندر ان جوشيده و بعضى را آش جو ساده و بعضى را نوغان برنج و بعضى را ماش برنج و ديگر چربيها و ترشيها و سرديها و شيرينيها هيچ نمىدادند و بعضى كودكان معتاد ميوه را انار املسى اندكى مىدادند و بدين نوع تدبير جمله صحت يافتند اكثر در هفت روز و در يازده بحران تام به عرق بود و چون مرض هواى و ضعيف بود حاجت به تنقيح نمىشد و بيشتر احتياج به تنقيه كودكان سخت مرطوب و مردم رسيده را باشد جهت قوت سبب بتخصيص كه تدابير اكل و شراب ايشان بد بوده باشد و حضرت هيچ محصوب را نمىگذاشتند كه جامهء پاك بپوشند جهت آنكه گزيدن شپش جهت بروز حصبهء نيكو باشد و اللّه اعلم و
اما جدرى
كه آن را آبله گويند بثرهاى بسيار بود كه اندر ظاهر تن پديد آيد بتدريج با حمى مطبقه و از پوست برداشته تر شود و عمقى پيدا كند و اكثر آب گيرد و پخته شود و خاخاريدن بود و در آخر خشك ريشه بر هر بثره پيدا آيد و در اول ظهور نيز بزرگتر از حصبه باشد و سبب اين مرض دفع طبيعت بود و مر فضلات خونى آبناك را كه غليانى يافته باشد و فاسد گشته و اين مرض نيز همچو حصبه از جمله امراض وبائى وارده است و چون طبيعت البته جهت پاك ساختن خون و از فضلهء رطوبات طمثى و غيره آن را جوشى مىدهد تا فاسد آن را متميز ساخته دفع نمايد و اكثر آن غليان بجدرى مىانجامد به جهت تاثير و حركت حرارت مفسد و اين مرض هركس را به تخصيص در كودكى البته پيدا آيد و اگر در خردگى پديد نهآيد در بزرگى البته پيدا كنند و از يك نوبت بيشتر كم پديد آيد در همهء مدت عمر و تا دو نوبت چند كس را ديدهايم و سه نوبت هم ديدهاند بر سبيل ندرت و حميقا را هفت كرت ديدهاند كه شخصى برآورده با وجود كه سه كرت دگر حصبه و آبله و برآورده است و اين مرض و حصبه را مكرر شدن بدان سبب تواند بود كه در يك نوبت اندك پديد آمده باشد و طبيعت كار خود تمام ناكرده باشد باز بتحريك سببى تميم طلبد و يا اسباب خارجيه قويه دگر بار اتفاق افتد و پيران را هم آبله نباشد مگر بسبب قوى از هواى وبائى و ملاقات مجدوران و امثال آن و غالب آنست كه سبب همان باشد كه يك نوبت يا دو نوبت ديگر برآورده باشد علامت اين مرض آنست