تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
بسيارى تيرگى هوا اندر ان فصل و بسيارى زرع نباتات خبيثه و قابليت هواى ملك وقوع آن بار دگر قبل ازين شرط بود و اللّه اعلم

باب چهارم در بيان حصبه و جدرى و سائر بثرها و ورمها و جذام و سرمازدگى و سموم‌زدگى و كوفتگى و قرحها و سوختگيها

و عرق مدنى و ريش بلخى و جراحتها و بيرون رفتن سر استخوانها و شكستگى استخوانها و اسباب و علامات و معالجات اين امراض

اما حصبه

بثرهاى بسيار بود كه اندر ظاهر پوست تن بيك‌بار پديد آيد يا حمى مطبقه و از پوست برداشته تر نشود و به هيچ آب نگيرد و بخار دو قرحه و خشك‌ريشه پيدا نكند و در اول ظهور سرخ و آن شبيه بود منشهاى گزيدن كبك و سبب اين مرض دفع طبيعت بود مر خون صفراوى حاد را كه غليان عفونى يافته باشد و اين مرض از جمله امراض وبائىست كه آن را آخذه دوازده گويند يعنى چون در جاى پديد آيد خلقى بسيار بدن گرفتار شوند به جهت مصباجت و مقارنت و ملاقات يكدگر چون اين مرض بيشتر اندر خريف و بهار و اندر بدى هوا افتد مردمى را كه چون صفراوىاند در تن ايشان بسيار پديد مىآيد و بيشتر افتد و اين مرض در مدت عمر هركسى را يك نوبت البته پديد مىآيد و دو نوبت هم ديده‌ايم و زياده ازين نادر بود علامت اين مرض آنست كه تپ مطبقه سخت گرم باشد و منش كشتن غالب بود و تا سه بيحد كند و نشانهاى مطبقه ظاهر باشد و آنجا كه طبيعت قوى بود اندر سه روز از تب بروز كند و الا در هفته بروز كند و آنچه از هفته درگذرد و هيچ بروز نكرده باشد اكثر با خطر بود ديدم شخص قوى مزاج را كه دو روز اندك نمللى بود در روز سوم از سر تا پاى حصبه سرخ بيرون كرد و بخير گذشت و پرهيزى نداشت ديدم چند كس را كه اندر تپ گاهى فراشا مىكردند و سخت سرفه داشتند بعد هفته حصبهء سرخ بروز كرد و بدستور و سلامت يافتند و هيچ محصوب از درد پشت و پايها خالى نباشد و در رى از جهت مناسبت هوا و تدابير مثل غالب خوردن انگور شيرين و دوشاب نيم سوخته و خمر و گرميها و شيرينيهاى ديگر و برنج برى در گرمى روز اين مرض بسيار افتد و حصبه آنچه بلون سياه و يا بنفش و يا سبز بود اكثر كشنده باشد به جهت غايت احتراق ماده و آنچه سرخ و اشقر بود اسلم باشد جوان كشميرى را در رى حصبهء سياه پيدا شد و نزديك بهلاك رسيد حضرت او را سه عدد انجير خشك با مغز گونه دادند بخورد
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 125 | بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )