تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢

و امّا مركب از غبين نائبتين و از سه ربع و چهار خمس

هر روز يكى نوابتى بدارد و اگرچه خلط هريك ازين مركبات از يك جنس‌ست ليكن چون از هر خلط قسطى چند در مواضع مختلفه تعفن مىپذيرد هر تعفن را وقتى مقرر مخالف وقت ديگرى اتفاق افتاده هريك و نوبت خود آمد و اگر نوبت يكى بر طرف مىشود نوبت دگرى با آن فاضله ظاهر شود و تشخيص هر يكى بعلامات آن بايد نمود از تدابير سابقه و فصل و كيفيت هوا و سحنه و سن و بول و نبض و ساير اعراض مخصوصه هر خلطى علاج هر يكى بتدابير معلومه مفردات آن بايد كرد باز باقى اهتمام در مراعات فوت واسطهء بودن مريض هر روز اندر تپ و بعد از نضج و كهنگى مرض چون بمخدرى رفع نوبت يكى كرده شود به همان دستور هر روز آن دوا بايد داد و رفع نوبت دگرى نمودن اگرچه ممكن بود كه برفع يك نوبت رفع جمله شود جهت قادر شدن طبيعت بر تحليل مادهء فاسد و اگر ازالهء بعضى مشكلتر بود اسهل را رفع بايد كرد و نوائب خلط عسير را گذاشتن تا نضج بيشتر بود و مريض دمى نزند و قوتى با تن او بازآيد و مزاج علاج را قابل‌تر شود آن هنگام ازالهء آن نيز آسان باشد و اشتباه ميان مركب از غب خالصه غير خالصه و شطر الغب عظيم بود ليكن علاج به يكديگر قريب باشند و

اما مركب از ربعين

دو روز آيد و يك روز آسايش دهد

و امّا مركب از خمسين

دو روز و دو روز نيايد و باشد كه بنوبت غب آيد

و امّا مركب از سه خمس

سه روز آيد و يك روز نيايد و برين قياس بود در سدس و غيره اگر تركيب واقع شود و علامات و معالجات اينها قريب بعلامات و معالجات ربع باشد

و اما مركب از حمى دق

و حمى خلط علامات آن در بيان حمى دق و غيره معلوم شد علاج اين تپ آنست كه خلط فاضل فاسد را برفق استفراغ كنند بعد نضج و بعده قانون علاج دق مرعى مىدارند و آنجا كه دق يا حمى سوداوى افتد كه از خلط بلغم افتاده باشد و كهنه بود علاج آن سخت مشكل باشد جهت آنكه با وجود يبس غالب تدبير هر يكى ضد تدبير ديگرى بايد و همچنين چون با حمى بلغمى سببى قوى اتفاق افتد و در چنين محلها جز توسل بخواص اشيا چاره نباشد و

امّا مركب از غب لازمه و دائره

علامات و معالجات اين تپ قريب بعلامات و معالجات مفردات آن باشد و چون طبع را اينجا تحير بيشتر واقع است تدبير بااحتياطتر و باهتمام‌تر بايد كرد و اللّه اعلم و

اما حمى عفونى و بائى

بدانكه هرگاه هواى ملكى متعفن شود آن را و با خوانند چون هوا باستنشاق بدل رسد مزاج روح را كه در دل‌ست فاسد سازد و رطوباتى كه در دلست جمله آن را متعفن گرداند و حرارت عفونى از ان در بدن منتشر گردد و حمى پديد آيد و بدوام سبب لازم مىباشد