تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
منضج استعمال نمودن و معاجين ترياقى منضج مقوى به كار بردن و استفراغ كمتر كردن و آب سخت سرد حذر كردن و اگر از غلبه دردى خون باشد لختى خون از باسليق و يا از ضافن بايد گرفت انگاه اغذيه و اشربه معتدل معدل به مقدار لائق به كار داشتن و اگر از سوداى طبيعى باشد چيزهاى گرم و تر به كار بايد داشت و در نضج سودا محض كوشيدن و هيچ غف نكردن و در جمله برفق مرض را كهنه بايد ساخت انگاه برفع آن بدستور كوشيدن و آنجا كه وقت سپرز سبب آن شده باشد علاج سپرز اولا بايد كرد و بسيار را ديدم كه علاج سپرز ايشان كردند و ربع ايشان بدان زائل شد و جالينوس گويد كه بسيار تپهاى ربع را چنان علاج كردم كه از بعد نضج تام مسهل سودا دادم و از پس آن چند روز شراب افسنتين مىدادم و از بعد آن روز نوبت ترياق بزرگ مىدادم سودمند آمد و غذا بدستور مقرر مذكور بود و بعضى ترك طبيبان را ديديم كه محل نبض را بر ساعد فتيله داغ بدستور مىكنند و ربع كهنه بدان زائل مىشود و ربيعى را اندر خريف در موضعى كه دوشاب مىپزند نشانيدند دو سه شبانروز و خود را گرم نگاهداشتن در انجا و بوى بخار دوشاب شنيدن و بخار و هواى آن را دريافتن بسى نافع آيد و مجرب‌ست با وجود كه علاج ربع در فابز صعوبتى دارد ليكن آنچه سخت كهنه باشد ممكن العلاج بود اندرين فصل بخلاف آنچه درين فصل افتد و نو باشد و آنجا كه دوشاب مويزى پرند و غلبه باشد هواى آن انسب بود و ربع لازمه گويند فصد از عروقى كه سودا رافع كند انفع آيد جهت بودن خلط فاسد در عروق و ادرار نيز بعد نضج اينجا بسى نافع آيد بماء الاصول معتدل دور نائبه چون بيم بود كه بفصد ادرار رقيق دفع شود و غليظ در خارج عروق بماند و مرض بدتر و درازتر گردد و درين هر دو بوقت حاجت احتياط بسيار كردن و اللّه اعلم و

اما تپ خمس و سدس و سبع و تسع

جمله در در علامات و دستور علاج فريب‌اند بربع و ابقراط گويد كه تسع را مدت درازتر باشد از سبع و سبع را مدت درازتر باشد از باقى و مدت بدترين جمله اين اصناف خمس بود جهت آنكه بسيار باشد كه مقدمه سهل بود و گاه باشد كه تربيع آن پديد آيد و برآمدن اين جمله هم بعد امراض بتخصيص انتقال حميات بيشتر باشد و چون مقادير نوائب و ازمان و فصل آنها و طول و فقر مرض بواسطهء فرمان‌بردارى خلط و عدم آنست مر نضج را نه باعتبار اخلاط مقرر پس منع وجود اين امراض جالينوس را وجهى نداشته باشد صاحب ذخيره مىگويد كه اندر خوارزم غلامى داشتم و او را تپ تسع پيدا شده بود و مرا در اول چنان مىنمود كه مكر در هر نوبت مىكند و مرض نو حادث پيدا مىشود و آخر كردم و مزاج او گرم بود و او را در روز بعد روز نوبت صباح