سكنجبين بشيرهء تخم خرفه مىدادم و بر اثر آن بعد ساعت كشكاب فقط و روزهاى دگر گلشكر با سكنجبين ساده دادمى و غذا زيرباج و يا مىخورد شب و گوشت بره يا مرغ ده روز پيش از روز نوبت هر روز و نخوداب و آدمى با زيرباى فرو بمغز بادام در وقت تپ جز سكنجبين اندك با آب هيچ ندادمى و آن نيز جهت آنكه آب تنها نخورد و قبل از آمدن نوبت آن روز امساك فرمودى و اخلاط معجون نحاج حبى ساختم و بعد روز نوبت به دو روز مقدار دو درم سنگ از ان دادمى و اين حب دو بار بيش ندادم بدين طريق علاج صحت يافت و اين تدابير جمله مناسب بود و اللّه اعلم
و امّا شطر الغب
گاهى مركب بود از غب لازمه و حمى بلغمى لازمه جهت تعفن هر دو خلط در عروق و ظهور اعراض هر دو با يكدگر باشد و گاهى مركب بود از غب دائره و حمى بلغمى دائره جهت تعفن هر دو خلط در خارج عروق و گاهى مركب بود از غب دائره و حمى بلغمى لازمه جهت تعفن صفرا در خارج عروق و تعفن بلغم در عروق و تعفن صفرا در عروق و مقدار هر تپى را از هر صنفى ازين و گاهى برعكس اين قسم بود جهت تعفن بلغم در خارج عروق و تعفن صفرا در عروق و مقدار هر تپى را از هر صنفى ازين حدى مقرر نباشد و گاه باشد كه اين تپ مدت نه ماده و بيشتر باشد و گاه باشد كه به مرض حاد يا بدق و يا به بيمارى مزمن انتقال كند جهت بدى تدابير و بسيار باشد كه بعد بيست روز عالج پذيرد و مخفى نماند كه چون اين مرض از دو ماه متخالف فى الغايته واقعست طبيعت را در تدبير آن تحيرى عظيم حاصل بود و اسلم اصناف شطر الغب آن بود كه از نائبتين افتد و افتراقش در نوائب ظاهر و با مهلت باشد علامت اين تپ آنچه به دو اخص است و اگرچه آن را نيز لا بدست و از قراين ديگر آنست يك روز نوبت درازتر و آهسته بود و آن نوبت بلغمى باشد و يك روز سبكتر و گرمتر و آشفتهتر و آن نوبت صفراوى باشد و در مركب از نائبتين سخت ظاهر بود و روز سوم به اول ماند و چهارم بدوم و همچنين طاق بطاق و جفت بجفت متشابه بود و در مواظبه و مركبات ديگر تفاوت و تشابه بدين صريحى نباشد و بسيار بود كه اندر يك نوبت دو بار يا سه بار سرما و فراشا يابد جهت اختلاف تعفن مادتين و بازكوشيدن با يكدگر بسيار باشد كه بيمار پندارد كه تپ بانتها رسيد و از لرز و سرما و فراشا يابد و پس يك بار يا دو بار دگر ازين اعراض عود كند به جهت تحريك و ترقيق صفرا بلغم را و تغليظ و تسكين بلغم صفرا را و غلبه كردن بلغم و زمان نوبت اين تپ دراز باشد و طبع را سخت برنجاند بسبب اين اختلاف احوال آنجا كه تركيب از لازمه و مابه باشد و به هيچ نگسارد و اعراض نائبه بنوبت خويش پديد مىآيد و مىگذارد و ليكن اگر نائبه بلغمى باشد هيچ نافض پديد نيايد و اگر قشعريره باشد سخت ضعيف بود و آنجا كه تركيب از لازمتين باشد اعراض هر دو متداخل بود و