تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
عروق تعفن‌ست بفصد پاك نمىشود بلكه اخلاط بارده را فسردگى و برود خامى زياده مىگرداند و اخلاط گرم را حدت مىافزايد پس ما دام كه بيم آن نباشد كه از غلبهء دم فسادى عظيم متولد گردد بفصد جرأت نبايد كرد و تجويز فصد را در نبائبه مخصوص بدين بايد شناخت و ملاحظه كهنگى مرض جهت ارسال منضجات براى آنست كه چون مادهء اين مرض مختلطست و در اول غالب‌ست و نوايبش غير مضبوط هرگاه در اول مرض منضجات و گرميها داده صفرا را بيشتر به حركت آورد و ماده را گرم‌تر سازد و فساد آن باخلاط داخل عروق سرايت كند و تپ لازمى پيدا شود و ليكن چون مرض كهنه شد و ماده سرد گشت و تخفيفى يافت و طبيعت با آن خوى گرفت آن هنگام گرميها و منضجات به زودى تحليل آن مىكند و محال آن فسادات نمىدهد و ملاحظه قرار گرفتن نوائب به جهت استعمال حب الشفا و محذرات براى آنست كه چون محل حركت و قبول تعفن خلط مقرر شد مخدرات در قرب آن محال طبع را مشغول مىسازند از افشاى فعل مقرر و اخلاط و بخارات را در ان حين تسكين مىدهند چندانكه آن حين بگذرد و حرارت غريزى اخلاط مجتمعه تحليل كند و نگذارد كه تعفن پذيرد و هرگاه آن وقت مقرر درگذرد برحسب اقتضاى طبع مرضى تعويق در آن كيفيات و حالات پديد مىآيد تا بار دگر به محل نوبت مىرسد ان شاء آن صورت نمىكند و چون محل نوائب مقرر نيست هرگاه كيفيت مخدر بر طرف شد و ماده به حركت آمد و فصل خود تمام مىكند برحسب مقتضى طبع مرضى و تاخير استعمال مخدرات از تنقيه به جهت آنست كه چون خلط غالب باشد بتخدير تسكين آن شكل بود و يمكن كه از مخدر تغليظ يابد و بيفسرد و فسادات ديگر از ان بظهور آيد و ليكن كسى را كه تنقيه نكرده باشند امّا مرضش كهنه شده باشد و بتحليل خفت يافته حاجت به تنقيه ديگر نباشد و بىتكلف محذرات و محللات به كار بايد داشت و دستور استعمال حب الشفا و محذرات انست كه قبل از نوبت به چهار ساعت دهند و مقدارى دهند كه دانند كه آن مقدار مريض را البته مىگيرد و كمتر از ان نيك نمىكرد و نبيند اگر مزاج مريض ضعيف‌ست آن را با مقوى كه غذا محض نباشد دهند مثل شربت سيب و اشباه آن و اگر بزيادتى نضجى و تحليلى و تعديلى محتاج‌ست و سكنجبينات منضج حل كرده يا در شربت عسل يا در عسل تنها يا در عسل زنجبيل يا در شراب دينارى دهند و اگر مريض بمخدرى معتاد بوده باشند و به جهت مرض ترك آن كرده از ان معتاد او دهند مقدارى كه تخدير كند اگر تخدير آن مضرتى نداشته باشد همچو افيون كه تخدير آن مضر بود و الّا بحب الشفا و امثال آن تخدير اولى باشد و آنجا كه مريض را در مدت گرفتن حب و غيره امساك مضر باشد
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 105 | بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )