تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الادويه ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
مىشود ، و آنچه در ريگ مىماند ، سقنقور مىگردد ؛ و فرق ميان سقنقور و ريگ آن است كه سقنقور در نيل [ و ] نزديك اوست و ريگ در ميان بيابان‌ها مىباشد ، و سر ريگ پهن بود و سر سقنقور باريك و كشيده ؛ و رنگ ريگ زردى كه به سرخى زند و پوستش خشن و درشت باشد ، و رنگ سقنقور ابلق از سبز و زرد و سياه و سفيد و پوستش املس و نه اسود ؛ و گفته‌اند كه چون سقنقور به صياد رسد و عضوى را از صياد بگيرد و طلب آب كند و اگر آب يابد ، در آب رود و اگر آب نيابد ، بشاشد و در بول خود غلطد ، صياد فى الحال بميرد و سقنقور سالم ماند ؛ و اگر صياد پيش از او در آب رود يا در بول خود غلطد ، سقنقور فى الحال بميرد و صياد سالم ماند ؛ و سقنقور چون تازه بود ، گرم و تر باشد در دويم ؛ و چون نمك سود كنند و خشك گردانند ، حرارتش زياده شود و رطوبتش كم ؛ و سقنقور مرض‌هاى عصبانى سرد را نفع دهد و منى بيفزايد و باه برانگيزاند ، به وجهى كه هر چند جماع كند ، تسكين نيابد ، مگر آنكه شورباى عدس يا آب كاهو بياشامند ؛ و شربتى از او يك مثقال تا سه مثقال است ، و بدلش به وزن آن خصيه الثّعلب و نيم وزن او قضيب گاو جوان خشك به سوهان سوده .

سكر

: به پارسى شكر گويند . بهترينش [ سفيد ] شفّاف است كه از هند آرند . گرم است در اوّل دويم و تر است در ميانهء اوّل . چون كهنه شود ، مايل به خشكى گردد . طبيعت را نرم گرداند و معده را قوّت دهد و باد بشكند و تفتيح سدّهء جگر كند . چون ده درم از او با بيست درم روغن گاو يا گوسفند نيم گرم بياشامند ، احتباس بول و درد ناف را سودمند آيد و رحم زن را كه زاييده باشد ، از فضول غليظ پاك گرداند ؛ و از بسيار خوردن آن سحج امعا پيدا شود ، و بدلش آلوى سياه ، و گويند مصلح آن به است و طباشير و بدل آن مويز خراسانى است .

سكّر العشيره

: به پارسى شكر تيهال و تغال گويند و آن صمغ درخت عشير است . چون جمع شود ، مثل ترنجبين مىافتد . معتدل است و نزديك است به مزاج شكر . طبع نرم دارد . چون يك ماه متواتر به آب نيم گرم بياشامند ربو و دشوارى نفس را سود دهد . شربتى ده درم . معده و جگر و گرده و مثانه را نافع است .