تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الادويه ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
كه سرخ شده باشد ، چكانند ، ايمن گردد از آنكه آبله از چشمش بيرون آيد ؛ و چون برگش را كوفته ، بر شكم اطفال ضماد كنند ، طبيعت ايشان را قبض كند ؛ و مضرّ است به جگر ، و مصلحش مصطكى است .

سمين

: به پارسى شرحه گويند . گرم و تر است در اوّل . طبيعت را نرم كند و باه برانگيزاند و ارخاى معده كند و بخار دخانى مستحيل گردد ؛ و مصلحش زنجبيل است .

سمسم

: به پارسى كنجد و هندوى تل گويند . « 1 » گرم است در ميان اوّل ، و تر است در آخر آن ، و گويند در دويم . محلّل و مليّن بود . چون كوفته [ و بيخته ] ، ضماد كنند ، اثر كبودى كه از ضربه حادث شده باشد ، ببرد و سوختگى آتش را نفع رساند و گزيدگى مار را سودمند آيد ؛ و چون نقوعش را ميل نمايند ، حيض براند و بچه بيندازد ؛ و چون مقشّر كرده ، بريان كنند ، غذاى صالح دهد و فربه آرد ؛ و لعوقش خشونت حلق و سينه را دفع كند و سعال را مفيد بود ؛ و چون در شير پرورده بخورند ، منى بيفزايد و باه برانگيزد ؛ و چون به طبيخ برگش موى را بشويند ، نرم و دراز گردد .

سمّ الفار

: به پارسى مرگ موش گويند ، و چون موش در ميان خمير خورد ، فى الحال بميرد ، و هر موشى كه بوى آن موش مرده بشنود ، بگريزد و يا هلاك شود ، مجرّب است كه وى سمّ قاتل بود . كسى كه خورده باشد ، هم‌چنان كنند كه زيبق مصعّد خورده باشد و مشكل خلاص يابد ، از بهر آنكه به غايت مهلك است . گويند كه ديديم شخصى را كه دو دانگ و نيم الماس سوده بدادند و در وى هيچ كار نكرد و يك زهرهء افعى همان كس را دادند ، هيچ اثر نداد و مثقالى از اين دارو در ميان خمير كردند و يك نان پختند و چاشتگاه از آن مقدار يك نيم كم و بيش بخورد ، چون بيش بود مرده شد .

سمك

: به پارسى ماهى و به تركى بالغ و به هندوى مچهى خوانند . سرد و تر است در اوّل . توليد بلغم و تبريد و ترطيب بدن كند و موافق معدهء گرم بود ؛ و طبيعت ماهى شور ، گرم و خشك است ؛ و چون ماهى شور را بسوزند و بر گزيدگى سگ ديوانه نهند ، سودمند آيد ؛ و مداومت كردن بر خوردن ماهى تازه ، حدوث بهق و برص ابيض گردد .
هامش
( 1 ) . سمسم يا سمسم ، جلجلان يا همان كنجد است كه به هندى « تل » گويند . ( تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 176 )