نيكو گرداند و بوى دهان خوش كند و سنگ گرده و مثانه را بريزاند و قلاع و استرخاى لثه را نفع دهد و حفظ بيفزايد ؛ و شربت او يك درم تا دو درم است ؛ و مضرّ است به شش ، و مصلحش انيسون است .
سفرجل
: به پارسى به گويند . شيرين ، سرد و تر است در اوّل ، و گويند در دويم ؛ و ترش قابض بود . معده را قوّت دهد و قى و غثيان را دفع كند و تشنگى بنشاند و بول براند و ذو سنطارياى كبدى و معوى را سودمند آيد و خون رفتن از امعا باز دارد ؛ و چون بر بالاى طعام خورند ، طبع را نرم گرداند ؛ و چون پيش از طعام خورند ، شكم ببندد ؛ و چون به طبيخش حقنه كنند ، شقاق مقعد و رحم را نيكو گرداند ؛ و از بسيار خوردن آن اعصاب و قولنج و مغص تولّد كند ، و مصلحش رطب العسل است .
سقمونيا
: به پارسى محموده خوانند ، و آن عصارهء گياهى است از اين يتوعات « 1 » كه برگ آن به لبلاب ماند . بهترينش آن است كه سبك و صاف و متخلخل و به رنگ بريشم بود . چون به دست بمالند ، آرد شود و سفيد گردد و در آب زود حلّ شود ؛ و چون در آب حلّ شود ، مثل شير نمايد ؛ و چون خواهند كه به كار برند ، بايد كه اوّل او را مشوى سازند ، به اين طريق كه سر به يا سيب را به كارد بردارند و اندرونش خالى ساخته ، محموده را در لتهء كتان بسته ، در ميانش نهند و سرش باز به جا نهاده ، به سيخ چوبين محكم گردانند و در خمير گرفته ، در زير آتش كنند تا پخته شود . پس بيرون آرند ؛ و بعضى از حكما گفتهاند كه اگر محموده را با بنفشهء صلايه كرده به كار برند ، كار مشوى كند ، و مؤلّف دايم به اين عمل مىنمايد و نفع بسيار مشاهده مىكند . طبيعتش گرم و خشك است در سيوم ، و گويند در دويم . اسهال صفرا كند و معده و امعا را ضرر رساند و جگر و دماغ را ضعيف گرداند و قى و غثيان و اندوه و تشنگى آرد و اشتها ببرد ؛ و شربت از او يك دانگ است ؛ و علاج كسى كه از خوردن سقمونيا اسهالش به افراط كشد ، به دوغ و سويق تفّاح و ربّ سفر جل و ربّ سماق و ربّ ريواج كنند ؛ و قوّت سقمونيا تا سى سال باقى مىماند .
سقنقور
: و آن ريگ ماهى است ، و گويند از نسل تمساح است كه نهنگ بر لب رود نيل بيضه مىنهد و بچه مىآرد ، و آنچه در آب مىرود ، نهنگ
هامش
( 1 ) . يتوع : هر گياهى كه هنگام بريدن شير از ساقهاش بيرون بيايد .
( لغتنامه )