رسد با خارش بسيار
قيروطى : موم روغن ، بعضى گويند كه مرهمى باشد كه آن را از گل سرخ و اكليل الملك و زعفران و كافور و موم سازند
ك
كحلى : سرمهاىرنگ
كراث : درختى بزرگ كه در كوههاى طايف رويد ، نوعى از تره و گندنا
كراثى : گندناگون ، هر چيز كه به رنگ گندنا باشد
كراويه : كراويا كه زيره رومى باشد و آن را نانخواه نيز گويند
كرسنه : چركى را گويند كه بر روى جراحت بسته و سخت باشد
كروش : مرواريد
كسلانى : ضعف و سستى
كسمه : نان كليچه را هم گويند
كلالت : مانده شدن ، كند شدن شمشير و زبان و بينايى چشم
كلس : آهك
كلف : كك و مك
كلمبه : نوعى نان شيرينى در تداول مردم خراسان
كليك : تخم گل سرخ
كمونى : يك قسم معجونى كه جزء اعظم آن زيره كرمانى پرورده است
كميز : بول ، ادرار ، مايعى كه در مثانه انسان و ديگر حيوانات فراهم مىآيد
كنب : گياهى است كه از آن ريسمان تابند و كاغذ هم سازند ، كنف
كنده : هر چوب سطبر و بزرگ
كيپا : نوعى از طعام كه روده باريك گوسفند را پاك كرده در جوف آن گوشت قيمه و دال نخود و برنج و مصالح پر كرده در روغن بپزند ، كلهپاچه و شكنبه پخته
گ
گرده : كليه
گرده : عضو مخصوص ، ميان دو كتف كه سنگينى كوله بر روى آن افتد ، ميان دو شانه ، پايين گردن از پشت
ل
لازوق : مرهمى كه تا به شدن جراحت چسبان باشد
لت : ظرفى ، نوعى ماهى ، برگ خرما
لخلخه : معجونى باشد خوشبوى
لذع : سوزانيدن ، سوختن ، نزد پزشكان كيفيتى است بسيار نافذ و لطيف
لسع : گزش گزيدن
لطوخ : آنچه بدان چيزى آلوده گردد ، دارو كه به چيزى مالند
لعق : ليسيدن
لقلق : معرب از فارسى لكلك
لقوه : بيمار كجى دهان و روى از علت ، علتى كه اندر عضلههاى روى افتد و چشم و ابرو و پوست و پيشانى و لبها كوژ گردد و از نهاد طبيعى بگردد
لوغان : آشاميدنى
لوف : پيلگوش ، گياهى است كه در مصر بسيار رويد
لهات : ج لها ، كام كه گوشت پارهاى آويخته در اتصال