به طرف كش ران آن محل برآمده نمايد . بايد كه بيمار را دو تو دارند چنانچه در حين ركوع مىباشد و شخصى به قوت از اين جانب كه بيغوله ران است او را نگاه دارد و رداد سر ران او را نزديك زانو به دو دست بگيرد و بكشد و به جانب انسى نيكو بجنباند تا مهره به جانب وحشى بازآيد پس بن ران را به بالا بردارد كه جاى او آنجاست و چون برابر جاى خويش رسيد به جاى باز رود و در اين اوقات اگر شخصى ميانگاه رداد را گرفته در اين حركت او را مدد كند صواب بود .
و اگر به طرف بيرون بدررفته باشد و علامت آن ، آن است كه آن پاى او كوتاهتر از پاى ديگر باشد و در اربيه او عمقى پديد آيد و مقابل آن محل منتفخ نمايد و زانو بدان ماند كه در قعر افتاده است . آن را هم بدين طريق به جاى بايد بردن ، ليكن كشيدن ران و جنبانيدن بر خلاف آن بايد ؛ يعنى به جانب وحشى ران بايد تا مهره به جانب انسى بازآيد .
و اگر به طرف پيش بدررفته باشد و علامت آن ، آن است كه آن پاى او درازتر از پاى ديگر باشد و پاى دراز تواندكردن و بندگاه بن زانو به درد بسيار دوتو تواند كردن و ليكن ران را به شكم باز نتواند نهادن و بيغوله آن ران آماسيده نمايد جهت حال مذكور و باشد كه بولش بازگيرد به همين سبب و چون خواهد كه به راه رود به تكليف بسيار پاشنهاش به زمين رسد .
بايد كه رداد نوارى بيخ ران معلول او بندند و محكم و بر دوش گيرد از برابر و شخصى ديگر هم معاونت كند و آن نوار را به يك بار بكشند چنانچه مريض را از جاى خود بربايند تا بدان آويخته شود و مهره به جاى خويش بازنشيند .
و اگر به طرف پس بدررفته باشد و علامت آن ، آن است كه آن پاى كوتاهتر از پاى ديگر باشد و پاى راست كردن و به هم آوردن نتواند و نرمى اندر اين ران او پديد آيد و سر ران به سوى مقعد مايل شود و منتفخ نمايد . آن را هم بر اين وجه مذكور به جاى بايد بردن و بههرحال در رد اين عضو تعجيل بايد كردن كه زود رطوبات بدانجا ريخته شود و عفونت و تباهى عضو پديد آيد . و در جمله بعد از قرار يافتن مهره در محل خويش ضماد و يا طلا به دستور به كار بايد داشتن و بستن و احتياط كردن چنانچه واضح شد مرارا .
و طريق رد بندگاه زانو آن است كه مريض را بر كرسى نشانند و يك كس بن ران او را نگاه دارد و يكى دست در بغلهاى او كند از قفاء و يكى استخوان ساق او بگيرد و بكشد و آن دو شخص او را نگاه مىدارند و سوى خود به بالا برمىكشند و رداد دست بر بندگاه مىدارد تا سر استخوان برابر جاى خويش آيد و خود به جاى افتد ، آنگاه ببندند و ضماد برنهند و اين استخوان جز به طرف پيش بيرون نرود .
و طريق رد ابنيه زانو آن است كه سر پاى او را راست فروكشد و آن را به دست بجنباند و به جاى خود باز برند و بر آن جانب كه لغزيده بود رفادها برنهند و ببندند محكم تا ميل نكند و ضماد برنهند و بر بالاى بند و تخته دو ته نهند و چنان ببندند كه پاى دوتو نتواند كردن و چون باز كنند بند را ، زانو به آهستگى دوتو كنند .
و طريق رد بندگاه شتالنگ هم به كشيدن بود چنانچه در زانو گفته شد . ليكن چون تمام از جاى بيرون آمده باشد دشوار به جاى باز مىشود بايد كه چوبى بر زمين محكم كند و بيمار را به قفا بازخواباند ، چنانكه اين چوب اندر ميان هر دو ران او باشد و كرباس چند بر دور اين چوب پيچند كه هرگاه پاى بيمار مىكشند بن ران او از اين چوب خسته نشود ، پس قدم او بگيرند و بكشند به قوتى تمام و يك مرد پاى او فروكشيده نگاه
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 339
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٣٣٩