تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
آن حين آوازى كند و چانه به حال اصلى رود . و علامت خاصه خلع فك آن است كه دهن گشاده ماند و نزديك صدغ‌ها برآمده باشد و اگر يك جانب نيز بيرون رفته باشد علامت همين بود و تدبير همين و بعد به جاى آمدن به ديگر تدبيرى احتياج نيفتد مگر كه از ضربى افتاده باشد . و مصروعان را اين حال بسيار افتد و چون زود تدبير كنند سهل گذرد . و گاه باشد كه به دست خود به جاى افكنند و اما چون به رفع اين مبادرت نكنند صلب شود و مشكل به جاى افتد و آماس گيرد و تبى لازم و صداعى عظيم تولد كند به سبب كشيده شدن عضل‌ها و خوردن دشوار شود . و باشد كه اسهال و قى صفرا پيدا شود و زود هم هلاك كند و بوييدن جندبيدستر و ماليدن بر آن محل مفيد بود . اما طريق رد مهره سينه آن است كه چون بيرون جستن اين مهره بىكسرى نمىباشد نخست دو نفر را بفرمايند تا هر دو بازو و هر دو سر دوش او را به قوت بر بالا مىكشند تدريجى و ممر مهره را كه بيرون شده به جاى مىبرد به رفق تا راست بايستد ، پس دارو جهت كسر به رفاده برنهند و ببندند و احتياط مىكنند تا شكستگى درست گردد و مهره به جاى خود محكم شود . و اگر مهره زورى يافته باشد و به درون در نشسته و از آن جهت تنگى نفس با سرفه خشك يا سرفه خون پديد آمده باشد چاره آن بود كه به محجمه آتش درون رفتن آن را بيرون كشند پس ضماد شكستگى برنهند و اين عمل بعد فصد اولى بود تا خون بدان‌جا بسيار ميل نكند . و طريق رد ترقوه كه آن را چنبر گردن گويند آن است كه آنچه برآمده باشد آن را به دست باز به جاى برند و رفادها بسيار برنهند و ببندند . و بسيار باشد كه رداد كم‌تجربه اندر مردمى كه لاغر باشند گمان برد كه عضله از جاى رفته جهت آنكه سر كتف را تيز بايد و جايگاه ترقوه را كه از جا بيرون آمده مغاكى بيند . و علامت خلع ترقوه آن است كه بيمار دست بر سر و بر دوشش نتواند زدن و چون به مجرد دست بردن مذكور به جاى باز نشود و كوفتى داشته باشد بايد كه بر كرسى نشيند و بازوى او را بگيرند و به قوت به بالا بر مىدارد و با اين حركت آن دوش و بيخ بازو را به بيرون مىكشد و ديگرى گردن ديگر و دوش او را نگاه مىدارد ، رداد به دست به جاى مىبرد و در ترقوه شكسته نيز همين نوع مدد لازم بود تا شكسته به محل خود قرار يابد و بيرون رفته بهدجاى بازآيد و جمله را به دست توان دريافتن و بيرون ترقوه هميشه به جانب سر باشد . و طريق رد بندگاه ران آن است كه ببيند اگر فروسوى آمده يعنى مسترخى گشته همچنان‌كه در سر بندگاه بازو واقع است و علامت آن آن است كه پاى راست نتواند كردن نه از پيش زانو و نه از محل خلع ، او را بكشند و از سوى راست و چپ بجنبانند تا سر استخوان برابر جاى خويش آيد پس به جاى باز برند و نگاه مىدارند و ضماد برنهند و ببندند ، آن‌گاه نوار نرم بگيرند و يك سر نوار را همچو ركابى سازند و پاى او را در آن ركاب كنند و بر ساق و زانوى او ببندند و يك سر ديگر آن را برآورند و بر دوش او بگردانند و بر ميان او استوار سازند كه پاى نتواند كشيدن و چندين بر اين نهج دارند كه سر مهره اندر حقنه سرين قرار يابد . و اگر به طرف اندرون بدررفته باشد علامت آن ، آن است كه آن پاى درازتر از ديگر پاى باشد و ران به شكم باز نتواند نهادن و از جهت ميل سر مهره استخوان ران
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 338 | بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين ) / محمدرضا شمس اردكانى / عبدالعلى محقق زاده / زهره ابوالحسن زاده / پويا فريدى