و اندر وثى تفاوت بدين بسيارى نباشد و اندك حركت توان كردن . و علامت خاصهتر به وى آن است كه محلى كه بلند مىبوده ، فرورفتگى پيدا مىكند و برعكس و حركت از جانب موافق عكس سخت دشوار بود . و كسانى را كه اعصاب و رباطات ايشان ضعيف و يا نرم بود و يا ژرفى مغاكهاى سر استخوانها كم باشد و يا رطوبات مزلق در مفاصل ايشان بسيار مىريزد و يا بادى غليظ قوى در آن محلها در مىآيد ، اين حال ايشان را غلبه دست دهد ؛ ليكن آسانتر به جاى باز توان بردن . و كسى كه اين عمل داند او را رداد گويند .
و از مفصلها بعضى را قابليت اين حال بيشتر بود چون بندگاه زانو .
و بعضى را كمتر باشد چون بندگاه انگشتان و مرفق و مهرههاى پشت و گردن و بندگاه سرين .
و بعضى را متوسط باشد چون بندگاه دوش و بخولگاه و چانه زيرين و بند انگشت مهين دست .
دستور علاج آن است كه :
آنچه در باز جاى افكندن آن الم كم رسد و نو باشد به آسانى باز جاى مىرود و آن را زود به جاى افكنند و چندان از حركت آن عضو را باز دارند كه كوفت آن تمام بيرون رود و به علاج ديگر محتاج نباشد .
و آنچه از رد آن الم آن بسيار باشد و يا آن كهنه شده باشد و بد فرمان برد ، نخست مفصل را نرم و قابل بايد ساختن و به استحمام و تدهين و تمريخ و طلاهاى ملعب نرم كنند و غذاهاى مرطّب لزج مقوى دادن و از آب سرد خوردن و رساندن منع كردن و محل را گرم و نرم داشتن . و چون صلاح باز جاى افكندن باشد مخدرى مقوى مثل حب الشفاء بزرگ و حافظ الصحت خورانيدن و در محل يابنده الم افيون اندر روغن گل خطمى و امثال آن حل كرده ماليدن ، آنگاه به جاى بردن .
و اگر از درد و كوفت بيرون رفتن حرارتى و تبى پيدا شود ، اولا علاج تب و حرارت و تسكين الم بايد كردن چنانچه در مباحث سابقه معلوم شد ؛ آنگاه رد آن .
و اگر آماسى در آن محل باشد نخست تسكين آماس به دستورى كه سبقت ذكر يافته در جراحات و غيرها بايد كردن ، آنگاه به جاى باز بردن مگر وقتى كه جزما دانند كه به اندك كلفتى به جاى مىتوان باز بردن .
آن هنگام رد را مقدم دارند كه چون كهنه گردد صعب شود .
و اگر جراحتى به آن اتفاق افتاده باشد به هر وجه ، اولا به جاى بايد بردن ، آنگاه علاج جراحت كردن .
و آنجا كه كنار مفصل و دندانهاى سر استخوان قصورى كرده باشد سخت بد باشد و بد به جاى نشيند .
و علامت به جاى بازآمدن عضو آن است كه بر نهاد طبيعى آيد و نافرمانى آن كم شود . و باشد كه در حين به جاى باز بردن آوازى كند و رد آن را به لمس نيز دريابند . و هرگاه معلوم گردد كه البته نيكو به جاى افتاد آن را بايد بستن به اعتدال و از حركت مدتى بازداشتن تا ديگر بيرون نرود و محكم گردد و طلا و ضمادى بايد به كار داشتن كه منع آماس و تسكين درد و تقويت و احكام عضو كند .
اما جهت خلع ، طلاى از مغاث و طين ارمنى و آب برگ مورد سازند و يا از برگ مورد خشك مسحوق اندر تخممرغ سرشته و ضمادى كردن از آرد ماش در عصاره برگ مورد سرشته . و به جهت وثى جندبيدستر و مازو و گلنار و يا اقاقيا و امثال آنها اضافه كردن لازم بود . و طلا را بر روى عصابه پهن و دراز از كرباس ناشسته بايد كردن و سه چهار نوبت به گرد عضو برآوردن محكم و پارههاى بوريا اندر توىهاى آخرين آن نهادن تا عضو را استوارتر نگاه دارد و بعضى عضوها را كه قوىتر
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 336
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٣٣٦