و ماده خنازير بلغمى بود غليظ و از سوداويتى خالى نباشد و اين ورم اكثر همچنان صلب بماند به علاج نيكو يا تحليل پذيرد يا ريش گردد .
علاج ملازمت تنقيه بايد كردن به تدريج و دفعات و از طعامهاى غليظ و ترشىها و بر امتلاء معده خفتن و از خشم و ضجرت و آواز بلند كردن حذر نمودن و بالين را بلند داشتن و تكرار تنقيه به حبّ چيپال يا قيروطى مسهل يا حبّ چربى مناسب بود و مداومت خوردن مقويّات كه در سلعه مذكور شد اتم تدابير بود .
و كبريات مفيد آيد و ظرفى كه از بيخ كبر تراشيده آب و طعام اندر آن خوردن مفيد بود و سنگى كه از خوك بگيرند و آن را سنگ مده گويند سحق كرده بر خنازير مكررا طلا كردن نافع بود بالخاصيت .
حكايت : شخصى بود كه دست بر هر خنازير كه ماليدى آن ورم بعد از آن بىعلاج تحليل يافتى به تدريج . حضرت از اين شخص تفحص كردند كه سبب اين چيست ؟ گفت : مرا اين خاصيت ميراثى است و هم كسبى . و طريق كسب اين آن است كه روز چهارشنبه بدين نيت روزه گيرند و در گوشه خالى و سخن نگويند و بعد خطى در گرد خود بكشند و بخورى خوشبو بكنند و خوك بچه را بدين نيت گلو بگيرند و چندان نگاه دارند كه بميرد و خنك شود بعد بگذارند و تا نماز شام همانجا باشند و هيچ سخنى نگويند تا افطار كنند .
اين خاصيت در آن دست پديد آيد به اذن اللّه تعالى و اگر مكرر كنند بهتر است و مجرب است .
و تسميه خنازير بدين معالجات به غايت مناسب است و دور نيست كه جهه تسميه همين باشد و يا آن كه در خوك نيز اين علت بسيار يافته باشند .
و در اوايل چيزهاى نرمكننده طلا بايد كردن مثل پيه مرغ خانگى و پيه بط و پيه تازه خوك و اشباه آن .
بعده دواهاى محلل نرم به كار دارند از قيروطها و غيره كه مذكور شد در جراحات و اورام صلبه و طبيخ بيخ بشكال طلا كردن مفيد بود اما بايد كه خيلى نگذارند و زود بگشايند و مرهم دياخليون و مرهم الرسل گويند كه به غايت نافع است طلا كردن و اگر مراهم را بر پوست تازه خوك كرده طلا كند بهتر اثر كند . و قيروطها اگر از پيه خوك سازند بهتر باشد .
و گاهى كه خنازير از طلاها نرم گردد لختى آن را شكافتن و به مرهم زنگارى آن را پاك ساختن و بعد به مراهمهاى روياننده به صلاح آوردن مناسب بود ، به شرطى كه طرف اسلم آن را شكافند تا مضرت آن به عضوى شريف نرسد .
حكايت : شخصى خنازير را بريد و شاخى از عصب المراجع با آن ببريد و او از صاحب علت بر طرف شد و اگر سر عصب نيز بريده نشود يمكن چون برهنه گردد و هواى سرد دريابد فعل آن باطل شود و اگر چنانچه در همه اطراف آن خطر بود نبايد شكافتن .
كندى گويد كه ميان قرون بز كه آن را ميثاق قرون الماغر گويند بگيرند و بسوزانند و يك هفته هر بامداد دو درم از سودهء آن بدهند اين علت را ببرد .
شيخ گويد كه مار مرده را اندر ديگ سفالين به گل حكمت گرفته آتش دهند تا خاكستر شود ، آنگاه آن را با عسل و سركه ممزوج به مناصفه سرشته لطوخ مىكنند بسى نافع آيد .
و بعضى از خنازير كه با آن از ماده سرطان لختى باشد داروهاى گرمى كه در علاج آن به كار مىدارند با روغن گل سرشته به كار بايد داشتن و گويند كه به روغن شفتالو بينى را پيوسته چرب داشتن و اندر چكانيدن اين علت را نافع بود .
و چون اندر خنازير حرارتى دريابند آب گشنيز تر اندر
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 313
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٣١٣