گرما سرد شده نهند و اندر سرما نيم گرم كرده نهند .
و اولى اندر اين مرض آن بود كه هر روز حب الشفا اندر معصور انار ترش خورند و بر ناشتا تا تسكين اخلاط و منع تعفن كند .
خراج
ورمى بود بزرگ با سطبرى محل و الم و ضربان و حرارت ملمس كه به آخر حال پخته شود و ريم كند .
و ماده آن خونى باشد فاسد و مفسد .
و آنچه از خون سخت گرم تولد كند ميانگاه برآمده تر بود و مخروطشكل همچو دمل بزرگ و به ملمس سخت گرم و به لون سرخ بود و ضربان و الم آن عظيم باشد و زودتر پخته شود و سر كند .
و آنچه از خون غليظتر و كمحرارتتر تولد كند پهن بود شبيه به فلغمونى و به رنگ تيرهتر از اول باشد و بدان حرارت و ضربان و الم نباشد و ديرتر پخته شود و چون سر كند زخم آن گشادهتر بود و اكثر آن باشد كه چند جاى سر كند و به آخر جمله با يكى آيد .
و هر خراجى كه بر اعضاى بسيار حس افتد الم و آفت آن بيشتر باشد .
و هر خراج كه سر به اندرون دارد كه بدرون گشاده خواهد شد با خطر بود و ضربان و الم جمله در ابتداى پخته شدن بيشتر شود و چون تمام پخته شد الم و ضربان نباشد و خاريدن لختى پديد آيد از ابتداى پخته شدن .
علامت خراج باطنى كه در باطن افتد آن است كه در احشا به قرب ورم المى و تمددى يابند و نبض صلب باشد و تب گيرد و تبى بىترتيب و در اوايل تبها فراشا مىباشد و مدت تبها و فراشا در اول مرض درازتر بود و هر روز كوتاهتر مىشود و گرانى در محل الم بيشتر مىگردد و الم كمتر مىشود . و هرگاه الم تمام بر طرف شود و گرانى غالب بود و فراشا و تب ساكن گردد نشان پخته شدن ماده بود .
و هرگاه محل خراج سوختن و خليدن گيرد و نيك بلرزاند و تب و درد معاودت كند و ضعفى پديد آيد و محل فرونشسته شود ، نشان آن باشد كه خراج سر كرده است و بعد گشادن اعراض جمله تسكين يابد و بر هر محلى كه ريم گذرد سوزش در آن محل دريابد و باشد كه به بول يا به قى و يا به اجابت ريم پديد آيد .
و هرگاه ريم بسيار به يكبار از خراج برود قوت ضعيف گردد و باشد كه غشى و خفقان تولد كند و باشد كه هلاك كند خواه ورم اندرون سر كند و خواه به بيرون ؛ جهت آنكه ماده كه اندر خراج متمكن بوده روح و قوا جمله متوجه اصلاح آن بودهاند . و آن همچو مركبى و متعلقى و انيسى شده مر روح و قوا را .
پس هرگاه جمله آن به يكبار بيرون رود ، تحليل عظيم در روح و قوا واقع شود به متابعت آن .
و خراجى كه اندر سينه گشاده و ريم آن در فضاى سينه ريخته شود ، حال همچو حال خداوند خناق پديد آيد و باشد كه هلاك كند و از خراجات باطنى آنچه در اعضاى شريف باشد و ريم آن اندر تجويفى گشاده شود كه فضله آن عضو از آن تجويف پرداخته شود ، چنانچه خراج معده را سر اندر داخل معده گشايد و خراج دماغ را سر اندر منفذ بينى ، اميد خلاصى توان داشت .
و خراج اندر مفاصل كم افتد جهت آنكه آنجا خلطى مخاطى است . مگر آنكه بحرانى افتد خصوصا اندر ذات الريه كه خلط آن بسيار به مفاصل دفع شود .
و هر خراجى كه پديد آيد و بازگردد نيكو نباشد .
و هر خراج كه بر محلهاى گوشتدار افتد بهتر