و ذات الصدر و رمد و ذات الريه و خناق و اشباه اينها و به تحقيق هريك به محل خود كرده بشود ان شاء اللّه تعالى .
و ماده فلغمونى هرگاه خونى غليظ بود آماس اندر گوشت و پوست هر دو باشد و به غور و تمدد بود و درد و ضربان بسيار كند جهت ملاقات شرايين .
و هرگاه خون رقيق بود ورم اندر پوست باشد و ضربان نكند جهت آنكه شرايين اندر پوست نباشد و ملمس جمله گرم باشد و لون آن به سرخى تيره گرايد و باشد كه به سبزى مايل شود و چون انگشت بر آن لختى فشارند سرخى آن زايل نشود .
و گاه باشد كه با آن تبى سخت گرم پديد آيد و بسيار بود كه مادهء آن بد شود و عضو را تباه كند .
و آنچه ماده آن نيك بود زود پخته گردد و سر كند و ريش آن به زودى به صلاح آيد و باشد كه تحليل پذيرد و ريم نكند .
و هر ورم كه پخته شود ، درد و ضربان وى تسكين يابد و محل آن از خاريدن خالى نباشد و چون مادهء دم اندر فلغمونى بىاختلاط خلط ديگر كم مىباشد ممكن بود كه صفرايى كه با آن آميخته بود زود تحليل پذيرد و باقى صلب گردد .
و باشد كه رطوبتى رقيق با خون آميخته باشد و آماس همچو تهييجى نمايد و به رنگ سرخ و به ملمس گرم بود و هيچ صلب نباشد .
علاج آنجا كه سبب آن لاحق بود و امتلاى در تن باشد نخست فصد نيكو بايد كرد . آنگاه به تحليل ماده و اخراج آن از عضو مشغول بايد شد به ضمادها و كمادها و طلاهاى محلل مناسب و به دستكارى از افكندن علق و شكافتن و ريش كردن و حجامت كردن يا بستن عضو مؤف و گرم داشتن آن و اشباه اينها آنچه راى طبيب صلاح بيند و تخفيف غذا و منع امتلاء لازم بود .
و اگر امتلايى نباشد جز به اصلاح ورم مشغول نبايد بود و اكثر اين نوع ورم به تحليل زايل شود و طلا كردن صندل سرخ و زعفران برابر به آب گشنيز تر ساييده درد اين ورم را فروبنشاند و همچنين پشم پاره به روغن نيم گرم آلاييده نهادن هر ساعت .
و آنجا كه سبب آن سابق بود هم در ابتدا فصد بايد كرد و هم استفراغ خلط غالب بعد الفصد و هم تحليل به طلا و ضماد و از امتلاى سخت برحذر بودن ، پس ملاحظه كردن اگر ماده از عضوى شريف به عضوى خبيث مندفع گشته چنانچه از دماغ به پس گوشها و از جگر بر كش رانها و از دل به بغلها كه مفارع ايشاناند و امثال اينها به هيچ حال دواى سرد و رادع استعمال نكنند كه بيم رجوع ماده بود بدان اعضاى شريفه و وحشت آن بيشتر باشد ، چه بدين حركت فساد آن خلط زياده شده است .
و طريق علاج اين هنگام به استعمال مرخيات بود مثل روغن در آب گرم طلا كردن و ملعبات محلل و اشباه آنها تا جذب ماده از عضو شريف به اهتمام واقع شود . و آنگاه آن ماده را تحليل دهند يا اخراج كنند به وجهى كه مصلحت آن باشد . و اكثر آن باشد كه ماده كه بر اين اعضا ريخته شود و پخته گردد و سر كند و زود شكافتن آنها در اول پختگى صلاح باشد .
و اگر چنانچه اولا دفع طبيعت به عضو شريف اتفاق افتاده باشد و يا در عضوى كه گوشت كم دارد و به حجاب نزديك است و يا رگ يا شريان و عصب بسيار داند يا مفصلى باشد آنجا از مرخيات و محللات جاذب هيچ به كار نشايد داشت ؛ زيرا كه ماده بدانجا بسيار ميل كند و ضرر آن بسيار شود و حجاب و بندگاه و عضو شريف را بيم آفت بود و درد و ضربان در اعضاى شريانى
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 302
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٣٠٢