از مجامعت با آتشكدار زودتر از مصاحبت پديد آيد و از رسيدن بخار تن او به تن در حمام و يا رسيدن عرق و آلايش بدن از فوطه و لباس او زودتر از ملاقات و ادراك نفس او پديد آيد .
و ماده اين مرض خلطى بود عفن مركب از اخلاط فاسده ليكن بلغميت و سوداويت احتراقى بر آن غالب بود . و اين خلط عفن هر خلط را كه در بدن بيشتر و غالبتر يابد آن را عفن سازد و به جنس خود مستحيل سازد .
و گاهى فساد ماده به حدى رسيد كه ريش آن عضو را بخورد و تباه كند .
و بسيار باشد كه بثرات آن به اعراض پديد آيد و بثرات بر طرف شود و درد و ورم و بدى هضم باقى باشد تا مدت بحران تام و يا آن حرارت نيز گاهى ظاهر مىشود .
و كسى كه اندر اين مرض تخليطات كند و در علاج تقصيرى نمايد دو سال و سه سال و چهار سال و بيشتر اندر اين مرض بماند ليكن بىدانه و يا كمدانه چنين بود . و اما بسيار دانه از مدت بحران تام مذكور درنگذرد و به علاج صحت يابد .
و بعضى را كه اخلاط بد بسيار در بدن باشد و بثره بسيار پيدا كند و علاج نيك نيابد زود هلاك گردد .
علاج نخست تنقيه بايد كرد به دستور و غذاهاى ترياقى كمترشى به كار داشتن و تسكين حرارت به كافوريات و غيره نمودن . و گاهى كه ترشى و سردى خوردن در درد و اعراض ديگر افزايد بايد دانستن كه خلط بلغم عفن بورقى و اشباه آن است و از سردى و ترشى حذر كردن .
و اگر به خلاف اين بود بايد دانست كه خلط صفراى محترقه است و ترشىهاى ترياقى به كار بايد داشت .
و آنجا كه بثرات يكيك پديد آيد به تيزاب مدبر رفع هريك نمودن عظيم نافع آيد و مداومت خوردن و بوييدن ترياقات بعد تنقيهء مناسب هر خلطى واجب بود و حذر از شيرينىها و گرمىهاى حادكننده و بر جوشانيدهء خلط باشند لازم بود .
و همچنين از هرچه بادانگيز بود و خمر در اين مرض عظيم مضر بود و در هر ماه چند نوبت ملينات قوى مثل فلوس خيارچنبر اندر مغلى مناسب و يا شير خشت اندر معصور انار و نقوع سنا حل كرده بايد داد و هليلجات نيز مناسب بود . و هر سه ماه حجامت بر ساقين عظيم نافع بود . و تيزاب مدبر نرم بر محل درد از مفاصل ماليدن مفيد بود . و بعد تيزاب روغن مورد كه مرمكى اندر آن حل كرده باشند ماليدن نفع تمام بخشد دردها را . و روغن مغز تلخ شفتالو و زردآلو ماليدن بسى نافع آيد . و بخور برگ مورد و گز و صندل و انگژد هر هفته چند نوبت در شيب و دامان مريض كه بسيار دانه بود كردن بسى مفيد آيد .
و محل علت را به طبيخ اشترخار و گل سرخ و مورد و گز كه اندك سركه اندر آن باشد هر روز شستن به تخصيص در گرما مفيد بود . و جدوار به گلاب ساييده بر محل زخمها و درد طلا كردن نافع بود .
و چون از مباشرت افتاده باشد هر شب جدوار ساييده به آب در احليل بايد چكانيد و بر پر مرغ فروفرستادن و بر خصىها ماليدن و داء المرزمار دوا و فاشراشت گياهى است كه به گيلانى والك مىگويند و تخم او را و الكه دانه و به آب ساييده مىمالند بر دانهها و در هفته يك نوبت يك مثقال و دو مثقال به عسل معجون كرده مىخورانند و قى و اسهال چند واقع مىشود و عظيم مفيد مىآيد و بسيار را بدين نوع علاج كنند .
و مداومت خوردن جدوار صباحها در گلاب ساييده
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 299
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٢٩٩