يكى موسوم بود به اسم عام كه نمله است و آن بثرهاى خرد بود به يكديگر نزديك و درهم پيوسته مىگردد و پهن باز مىشود و با خارش و اندك ورم محل باشد و ملمس گرم بود و سوزش هر بثره از آن همچو سوزش گزيدن مور خرد باشد و از اين جهت آن را نمله گويند و لون آن به صفرا مايل بود و به هيات گرد باشد و بيخ آن پهن بود و گاهى افتد كه بيخ آن باريك تر از سرش باشد و بسيار بود كه نمله يك بثره افتد و يا بثرات متفرقه .
و بعضى كه از نمله باشد ريش گردد و پوست را اندكى بخورد جهت تيزى و سوختگى مادهء صفراوى آن .
و بعضى باشد كه به تحليل رود بىآنكه ريش گردد از جهت قلت رداءت و رقت ماده و قوت طبيعت .
و گاه باشد كه حرارتى سخت و تب بر اثر اين مرض پديد آيد و اكثر بثراتى كه بر جلد پديد آيد و پهن باز شود متقرح مىگردد و غوص زياده ندارد و از خارش و سوزش خالى نيست آن را از نمله شمردهاند .
قسم ديگر موسوم بود به جاورسيه جهت مشابهت آن در خردى و گردى به حب جاورس و لون آن از زردى به سياهى گرايد و قوام آن به صلابت مايل بود نسبت با نمله جهت اختلاط ماده صفراى اين با بلغم و سودا و هم بدين سبب گرمى ملمس و سوزش و خارش اين كمتر بود و تحليلش عسرتر از نمله بود .
علاج هر دو قسم استفراغ است اولا به دستورى كه در جمره مذكور شد و اندر مسهل جاورسيه تربد با افتيمون جهت تقليل سودا و بلغم لازم بود و غذا اندر نمله ترش و ترياقى بايد و اندر جاورسيه ترياقى چاشنى دار يا ساده و ادويه كه در بثره و ريش تن اطفال مذكور شد جمله نافع بود .
و آنجا كه ريش خورنده پديد آمد ادويه كه در جمره گفته شد به كار بايد داشتن و اقراص اندر او خوردن در خل ممزوج يا در خمر قابض حل كرده طلا كردن مفيد بود و همچنين عصاره فثاء الحمار و ملح و مراره تيس و نطرون در بول گاو حل كرده يا در بول كودكان .
و اگر در ابتداى ظهور بثرات نمله يا جاورسيه بر سر هر دانه به مقدار عرض آن تيزاب فاروقى مدبر نهند و چون خشك شود ديگر زنند و چنان رعايت كنند كه تيزاب از غير سر دانه به اطراف تجاوز نكند عظيم نافع آيد و نگذارد كه ديگر وحشتها پديد آيد و تحليل و منع نيكو كند .
و آنجا كه اين مرض بحرانى افتد اين علاج واجب گردد .
و آنجا كه هنوز ريش نشده باشد طلا كردن صندل و فوفل باهم سحق كرده و به طبيخ برگ بيد شستن مفيد بود و روغن چوب گل و چوب كلنگ بر بثره زدن هم نافع آيد .
شرى
بثرها بود بسيار و پهن و شبيه به نفخات مجتمعه و متفاوت در كوچكى و بزرگى و كم گرد افتد و با تاسه و كرب و خاريدن صعب بود . و لون آن مايل به سرخى باشد . و اكثر دفعتا پديد آيد و در شب اعراض بدان زياده باشد . و ماده اين مرض با خلط بخارى حاد دموى باشد كه در جلد محتبس و متكاثف گردد و زيادتى حمرت لون و حرارت ملمس آن و سوزش و سرعت ظهور بر آن گواهى دهد .
و باشد كه در چاشتگاه نيز اعراض آن زياده گردد و