روى و دگر اندامها بيشتر از آن افتد كه بر سر باشد كه پوست را نيك بخورد و مادهء اين خلطى حاد بود آميخته گشته از صفرا و بلغم شور . و ماده سعفه خشك ، خلط سوداوى باشد كه به رطوبتى حاد آميخته شده باشد .
علاج آنجا كه ريش پهن باز مىشود و غور مىكند و ريم رقيق و سوزان از آن مىترايد نخست استفراغ صفرا كنند . آنگاه قوابض به دستور اندر سركه و روغن گل حل كرده طلا كنند .
و اگر خون غالب باشد اول لختى خون كم كنند به فصد قيفال و شرط اذن و رگ پس گوش و رگى كه بر پوست سر است و رگ پيشانى اگر علت به سر و روى و حوالى آن باشد . و اگر بر اعضاى سبش باشد فصد صافن انسب بود يا باسليق . آنگاه مسهل دهند و حجامت حوالى علت هم نيكو بود و علق بر علت افكندن تدبيرى بس صواب بود خصوصا بعد تنقيه .
و اگر ريش پهن باز مىشود و رطوبتى غليظ لزج از آن ظاهر مىگردد نخست استفراغ بلغم بايد كرد آن گاه طلاهاى مناسب .
و آنچه هيچ ريم و رطوبت ندارد و شوره مىكند ، اول استفراغ صفرا و سودا و بلغم مالح بايد كرد به مثل طبيخ هليله كابلى با افتيمون و صبر و سقمونيا . آنگاه طلاهاى لايق افكندن و چركى كه بر روى درهاى كهنه است جمع كرده و به آب دهن سرشته مكرر ماليدن مفيد بود .
محمد زكريا گويد كه در علاج سعفه و ديگر ريش هاى پليد اعتماد بر سركه و نمك بايد كرد و همو گويد كه مطلق سعفه را بهتر از اين دوايى نيست سفال تنور كهنه يك جزو و نمك نيم جزو به هم ساييده به سركه تر كنند و طلا مىكنند .
و حق آن است كه كسى را طاقت سوختن سركه و نمك باشد اگر تيزاب مدبر فاروقى به كار دارند چنانچه دستور ماليدن آن است و از پى آن موم روغنى مىمالد چندانكه يك دفعه چرك آن كشيده شود و پس دم زند و چند روز برآسايد و بار ديگر مداومت تيزاب و روغن با مهلت مىنمايد تا ريش به صلاح آيد و بهترين علاجى بود مطلق سعفه را .
حكايت : غلامى اخوخ را سعفه بر اكثر پوست سر بود و موى را اكثر باطل كرده بود بدين علاج مرض رفع شد و از اكثر مواضع موى رفته روى روييد اما متفرق . و اين بس عجيب است .
و مداومت طلا كردن موم روغن نفط و به صابون و آب گرم شستن كسى را كه طاقت تيزاب نباشد علاجى بىبدل استو سعفه اطفال را زود به اصلاح آورد و كف گوشت جوشيده در اين علت ماليدن مكررا نافع آيد و بس مجرب است .
و آنجا كه ريش خبيثتر باشد ، تيزابكارى و موم روغن نفط هر دو بايد عظيم نافع آيد و بسيار آزموده است .
و آنجا كه خشكى سعفه غالب بود به حمام و بخارات گرم آن محل را نرم بايد داشت و خراشيدن آن محل و خون آن بردن و مرهمى كه از مردارسنگ و زردچوبه و روغن زيت و سركه سازند طلا كردن هم مناسب باشد . و همچنين مغز تلخ شفتالوى سوخته و ساييده ماليدن و مغز بادام تلخ و مشمش همين حكم دارد و ليكن اگر مردارسنگ و توپال مس سوخته و حنا اندر سركه ضم كنند بهتر بود .
و آنجا كه ريش سخت گرم و عفن باشد گل ارمنى و كافور اندر سركه و گلاب حل كرده طلا بايد كردن و غذاى مصلح خلط به كار داشتن .
و داروهايى كه در ريش اطفال مذكور شد هم جمله
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 292
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٢٩٢