تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
و گاه بود كه احتياج افتد به آنكه محل علت را به سر تيغ بپاچند و خون فاسد آن را بيرون كنند نافع بود و زلو يعنى شلوك افكندن بسى مفيد آيد و اندر اين ملك رى آن را به چوب روناس كرانده به آهن سرخ كرده داغ مىكند و به مرهم اصلاح مىنمايند و سوزش و ورم آن گاهى عظيم مىشود از داغ و كم كسى را طاقت آن است اما دگر خطرها ندارد و يك دانه بيش بر نمىآيد بعد داغ و كسى را كه طاقت سوزش و درد باشد اولى آن است كه به تيزاب فاروقى مدبر آن را داغ كند و چندان تيزاب گرم كرده بر آن مىزند كه اين محل سوراخ مىشود و به چرك آيد و آنجا كه اين مرض بحرانى افتد اين عمل واجب بود . و طريق استعمال تيزاب به تقريب معلوم گردد . و آنجا كه جمره بر لب با قضيب يا خصيه يا مانند آن برآيد و به داروهاى خشك كنند محتاج باشد بگيرند قلقطار و قلقديس از هريكى بيست درم بوره پنج درم و به آب بسايند و طلا كنند و پشك بز با انگبين سرشته طلا كردن نافع بود و مرهم كوزه فقاع طلا كردن عظيم مفيد آيد و بر محل‌هاى مورم از حوالى علت گل ارمنى در سركه حل كرده طلا كردن سخت مفيد آيد و پوست تازهء خرگوش همواره بر محل علت بستن عظيم نافع بود . و از جمر آن دو قسم ديگر موسوم بود به نار فارسى و آن بثره بود پرآب با خارش و سوزش صعب و درد و ورم حوالى و هيچ غور نكند همچنان‌كه از سوختن آتش پديد مىآيد و بدين مناسبت آن را نار گويند و تخصيص به فارسى غالبا به جهت آن گرده باشند كه اولا اين مرض اندر فارس پديد آمده باشد و اهل فارس از جهت سوزش آن آن را آتشك گفته باشند چنانچه ارمنىدانه را مىگويند . و اندر حوالى اين بثره بثرهاى خرد از جنس او و از غير جنس او بسيار پديد آيد خصوصا رطوبت و عفونت آن به هرجايى كه رسد خشك ريشه سياه كند و حوالى پوست را لختى بخورد و بسوزد و اندك باز پهن شود و اين بثره نيز اندر سال‌هاى و با و قرب آن بسيار افتد و بر اثر اين نيز تب‌هاى گرم مهلك پديد آيد . ليكن ماده اين بدان گرمى و سوداويت و عفونت نباشد كه اندر قسم اول و بعضى اين هر دو قسم را جمره گويند و بعضى هر دو را نار فارسى و آتشك گويند . علاج اين قريب به علاج قسم اول باشد و به شق و داغ اينجا حاجت نيفتد و اگر پوست آن را به ناخن تيزابى لختى ببرند و آب آن را به خرقه برچينند و مرهم كوزهء فقاع و يا مرهم اسفيداج بر آن طلا كنند و بر حوالى آن گل ارمنى به سركه حل كرده مالند عظيم نافع بود و سوخته مغز شفتالو و سفال آب‌خورده بر محل علت طلا كردن هم مفيد بود . حكايت : غلامى اخوخ را بر زنخ جمره پيدا شده و تمام زنخ و حلق او ورم كرد با درد و سوزش عظيم و تب كرد . حضرت او را از چربىها و گوشت پرهيز فرمودند و غذاهاى ترش مىدادند و به وقت خواب معصور انار ترش شربتى تمام و بر بالاى آن حب الشفاى بزرگ مىدادند و جدوار به آب لسان الحمل سحق كرده در شبانه روزى چندين نوبت بر محل مرض و حوالى آن طلا فرمودند . به همين علاج اعراض بدان طرف شد در سه روز . بعده به مراهم اسفيداج خشك ريشه و جراحت آن را به اصلاح آوردند و اين علاج بسيار به تجربه پيوست و انفع از اين نبود .

نمله

هم دو قسم بود :