كه در پوست ظاهر شود .
و سبب جمله تغيير اخلاط بود از حال طبيعى و اشتغال طبيعت به دفع آن به خارج بدن جهت عجز از تحليل آن و يا مسارعت به رفع و منع آن از داخل .
و هر بثره كه ماده غالب آن خون بود و يا صفرا آن را گرم گويند . و آنچه غير اين باشد آن را سرد خوانند .
و از انواع بثرات كه عموم دارند نسبت با ظاهر بدن آنچه اطبا به غايت يافتهاند و از جمله اعراض عد كرده و علامات و معالجات آنها را بيان نموده پانزده نوع بيش نيست . سه نوع از آن حصبه و آبله و حميقاست كه مذكور شد و دوازده نوع ديگر جمره است و نمله و شرى و سعفه و حصف و بنات الليل و بطم و جرب و ثولول و مسماريه و نفاخه و نقاطه .
و مرجع اين جمله به دوازده نوع بود بلكه به يازده نوع چنانچه بعد از اين واضح گردد . و ما چهار نوع دگر يافتهايم كه اندر كتب مذكور نيست . سه نوع آن است كه با حميقا گفته شد و يك نوع دگر ارمنىدانه است كه اندر فرنگ پيدا شود و از اينجا به روم و عربستان رسيده و در سنه اربع و تسع مئه در آذربايجان پيدا شد و بعد آن در عراق و فارس و غيره منتشر گشت و اكثر مردم در اين ممالك و غيرها برآوردند و برمىآوردند و شرح آن بعد بثرات كرده شود ان شاء اللّه تعالى .
جمره
دو قسم بود :
يكى موسوم هم به جمره باشد و آن بثره بود هم سخت گرم و سوزان و با درد حوالى و رطوبت كم دارد .
بر هرجا كه پديد آيد پوست را بسوزاند و بخورد و اندكى به گوشت فرورود و خشك ريشه سياه برآورد چنان كه جايگاهى را كه داغ كرده باشند و بدين مناسبت آن را آتش پاره نام نهادهاند و اندر رى او را سوختنى گويند .
و گاهى يك بثره بيش پديد نيايد و گاهى متعدد و متفرق برآيد و ابتداى آن با خارش سخت باشد اندر آن محل و بزرگى سطح ظاهر آن اولا مقدار سطح نصف نخودى بود يا اندكى بزرگتر و ليكن حوالى آن ورم كند و محل آن چون خورده شود بزرگتر نمايد و بسيار باشد كه هيچ بثره اولا پديد نيايد . و آن محل نخست بخارد و بسوزد و سخت سرخ شود پس از آن به لون رصاصى گردد يا رمادى و بسيار بود كه از سوزش و عفونت و سميت ماده و درد حوالى آن تبهاى صعب گيرد و باشد كه هلاك كند و در سالهاى و با و قرب آن اين مرض بسيار افتد و ماده اين بثره صفرا و سوداى احتراقى عفن باشد .
علاج آن است كه اگر قوت قوى بود و مانعى نباشد و در خون غلبه ظاهر بود فصد كنند تا حد غشى و اگر غلبه نباشد فى الجمله خون كم كنند به فصد يا حجامت به تخصيص بر حوالى آن اگر مانعى نباشد و بعد از آن استفراغ صفرا و سوداى احتراقى كنند به مسهلى كه اندر او ترياقى نيكو بود .
و چون تقليل خون را مانعى باشد بر مسهل اختصار لازم بود و بر محل علت ضمادهاى محلل عنيف معتدل در گرمى و سردى به كار دارند در شبانهروزى دو كرت و سه كرت و چهار كرت مثل ضمادى كه از عدس مقشر و برگ لسان الحمل و نان تنك بسيار سبوس ساخته باشند و انار ترش با شحمم و پوست كه اندر سركه پخته باشند و نيكو ساييده و مازوى اندر سركه پخته و نرم ساييده و غذاهاى ترياقى مايل به سردى و ترشى مىدهند .