به روزى چو خو كردى اى كامكار * كه يك بار چيزى خورى يا دو بار
مكن ترك چيزى كه خوشد ترا * و كرنه درافتى برنج و عنا
فائده چو خوردى غذاى غليظ اى پسر
چو خوردى غذاى غليظ اى پسر * غذاى لطيف از پى آن مخور
غذا را بتعجيل خور آنچنان * كه در يك زمان فارغ آئى از آن
فائده غذا ناكذشته ز معده ترا
غذا ناكذشته ز معده ترا * دكرباره منماى ميل غذا
ز تكثير الوان حذر كن حذر * كه زد اى بسى رنجت آيد بسر
فائده غذائى كه نازك بود زينهار
غذائى كه نازك بود زينهار * ز بعد رياضت مكن اختيار
مكن جز غذاى لذيذ اختيار * ميسر كرت مىشود زينهار
تناول مكن ليك بسيار از ان * كه بسيار بيمار كشته شد از ان
فائده طعامى كه از طعم خالى بود
طعامى كه از طعم خالى بود * ترا اى كه مقدار عالى بود
تناول نبايد نمودن مدام * كه ساقط كند رغبتت را تمام