تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
زبان را چو در اول اين كلام * ز حمد و تحيت رساندى بكام بده اى خردمند روشن ضمير * كه گويد چنين يوسفى فقير كه اين نسخه بهر تو كردم رقم * ز تدبير ماكول و مشروب هم در آن دم كه اين نسخه منظوم شد * بماكول و مشروب موسوم شد چو از چهره اين ماه برقع گشود * مرا سال تاريخ آن خوش نمود فرود آمد اين خوان چو شد خاسته * به صد نعمتش بخت آراسته خدايا بمجرومى مفلسان * كزين خوان بهر كس نصيبى رسان

در تدبير ماكول

ز حكمت اگر هيچ دارى خبر * غم خويشتن خورد گر غم مخور همى كن غذا انقدر اختيار * كه در معده وقتى كه گيرد قرار شود هضم و زان تن توانا شود * نه چندان كزان تخمه پيدا شود چو از تخمه كارت بمحنت كشيد * ازو رغبت كاذب آمد پديد نمپايدت هيچ خورد آن زمان * كه ضعفت مضاعف شود بيكمان دگر رغبت صادق آيد ترا * غذا ساختن لايق آيد ترا چو پيدا شود رغبت صادقت * نباشد صبورى در آن لايقت