رطوبات صفرا بود مشتعل * بمعده چو از جوع شد مشتغل
وز آن جمله زرواب حاصل شود * توانائيت زود باطل شود
الا اى كه خواهى غذا انقدر * كه از وى بود نفع و نبود ضرر
دمى بايدت كرد ترك غذا * كه باقى بود چيزى از اشتها
مكن ميل اگر حافظ صحتى * غذا را بوقتى كه بىرغبتى
فائده اولى غذائى كه چربست از آن كن حذر
غذائى كه چربست از آن كن حذر * و كرنه رسد معدهات را ضرر
مخور چون هوا كرم شد زان غذا * كه بالفعل باشد حرارت نما
كه باطن شود كرم چون ظاهرت * پشيمانى آيد از آن آخرت
كه در تن حرارت چو بسيار كشت * همىبايدت زار و بيمار كشت
فائده اخرى هوا را برودت چو دارد شود
هوا را برودت چو دارد شود * مخور آنچه بالفعل بارد بود
كه كرد و درونت خنك چون برون * برودت پديد آيد از حد فزون
حرارت شود در تو نقصانپذير * بعصيان هضم آئى آخر اسير