تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
بر درم چون نهى افكنده كاو * كر كند نفع نه بينى دورش نافع افتد چو ضمادش سازى * موضعى را كه كزو زنبورش كل سنجد چو سايد مرد وانكه * به آب پشت خود سازد خميرش بخورد زن دهد او بىتردد * ز فرط دوستى كردد اسيرش بياض بيضه مرغ آنكه مالد * ز خيل نيكوان بر روى مهوش جمال عارضش محفوظ ماند * ز تاب آفتاب و تاب آتش زن چو ماند دارچينى در قبل * از سحر كه تا بوقت خفتنش چون رسد نزديك او مردانه جماع * لذتى يابد كه نتوان كفتنش

فى حرف الصاد

هركه اندازدش بورطه بيم * خوردن مثل شوكران در صاص فلفل سوده را بروغن كاو * چون خورد باشدش اميد خلاص

فى حرف العين

سير را چون پزى و ميل كنى * سرفه كهنه را بود نافع در خورى خام بر نهار بود * كرمهاى دراز را دافع دو درم هيل اكر كنى رغبت * از براى بهق بود نافع
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 153 | يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي