بر درم چون نهى افكنده كاو * كر كند نفع نه بينى دورش
نافع افتد چو ضمادش سازى * موضعى را كه كزو زنبورش
كل سنجد چو سايد مرد وانكه * به آب پشت خود سازد خميرش
بخورد زن دهد او بىتردد * ز فرط دوستى كردد اسيرش
بياض بيضه مرغ آنكه مالد * ز خيل نيكوان بر روى مهوش
جمال عارضش محفوظ ماند * ز تاب آفتاب و تاب آتش
زن چو ماند دارچينى در قبل * از سحر كه تا بوقت خفتنش
چون رسد نزديك او مردانه جماع * لذتى يابد كه نتوان كفتنش
فى حرف الصاد
هركه اندازدش بورطه بيم * خوردن مثل شوكران در صاص
فلفل سوده را بروغن كاو * چون خورد باشدش اميد خلاص
فى حرف العين
سير را چون پزى و ميل كنى * سرفه كهنه را بود نافع
در خورى خام بر نهار بود * كرمهاى دراز را دافع
دو درم هيل اكر كنى رغبت * از براى بهق بود نافع