نباشد غير چهار امراض تركيب * شنو از من بكوش هوش هر چهار
يكى خلقت يكى ديكر بود وضع * عدد باشد دكر آنكاه مقدار
براز طفل كاول بار آيد * بكيرد چند كه در سايه بكذار
شود چون خشك نيكش ساى آميز * نبات سوده نصفش پس نكهدار
كشى در ديده چون هنكام حاجت * سفيدى را برد از چشم بيمار
چون مزاجت سرد گردد چيزهاى گرم خور * سرد رغبت كن مزاجت چون شود گرمى بدير
سرد باشد هرچه باشد ترش و بيطعم وز محنت * گرم باشد تلخ و تيز و شور و شيرين يادكير
ميل كردن باشد از بيدانشى * مرد دانشور چه برنا و چه پير
مرغ با ترب و كبوتر با پياز * كله با انكور و با انجير شير
سه درم هركه برك بالنكو * جو شد و شربتش كند بشكر
نافع آيد ز بهر صرع و جنون * وز براى جرب چه خشك و چه تر
حال رنجور بلغم و سوداء * كردد از وى زمان زمان خوش تر
ببرد ضعف تن دهد قوت * بدل و معده و دماغ و جكر
شستن اعضا بكو گردآب هست * دافع اين هفت علت بر شمر
خارش اعضا و نسيان و جرب * رعشه و قوبا و افليج و خدر
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
ص١٥٠