تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
اعضا رئيسه چار باشد * بهر تو كنم شمار هر چار قلب و كبد و دماغ و خصيه * كفتم به تو جمله ياد مىدار نيم مثقال اكر ز ماه پروين * حل كنى در كلاب و پس بنهار دركشى بخشدت بدل قوت * فرح آرد فروزدت رخسار معده و كرده را قوى دارد * نكذارد ز ضعف تن آثار درد قولنج را دهد تسكين * حيض بكشايد و كند ادرار بشكند بادها و دفع كند * زهرها را چو زهر كژدم و مار كم شود ضعف معده‌ات ببرد * قوت شهوت از دل تو قرار موش را چون شكافى و بنهى * موضعى را كه مانده در وى خار خار آرد برون از آن موضع * نرساند به صاحبش آزار بر فنا زير اگر گذارى نيز * دفع كردد ز غم رهد بيمار از زهار خود كند هركس كه موى * پس كذارد شوكران را بر زهار چونكه تكرارش نمايد موى را * بازها را و نباشد هيچ كار خطمى از راه منفعت آيد * در ضمادات ذات صدر به كار ورم ثدى را دهد تحليل * نكذارد عليل را بيمار
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 149 | يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي