اعضا رئيسه چار باشد * بهر تو كنم شمار هر چار
قلب و كبد و دماغ و خصيه * كفتم به تو جمله ياد مىدار
نيم مثقال اكر ز ماه پروين * حل كنى در كلاب و پس بنهار
دركشى بخشدت بدل قوت * فرح آرد فروزدت رخسار
معده و كرده را قوى دارد * نكذارد ز ضعف تن آثار
درد قولنج را دهد تسكين * حيض بكشايد و كند ادرار
بشكند بادها و دفع كند * زهرها را چو زهر كژدم و مار
كم شود ضعف معدهات ببرد * قوت شهوت از دل تو قرار
موش را چون شكافى و بنهى * موضعى را كه مانده در وى خار
خار آرد برون از آن موضع * نرساند به صاحبش آزار
بر فنا زير اگر گذارى نيز * دفع كردد ز غم رهد بيمار
از زهار خود كند هركس كه موى * پس كذارد شوكران را بر زهار
چونكه تكرارش نمايد موى را * بازها را و نباشد هيچ كار
خطمى از راه منفعت آيد * در ضمادات ذات صدر به كار
ورم ثدى را دهد تحليل * نكذارد عليل را بيمار
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
ص١٤٩